نگاهش میکنم از پشت شیشه. درست عین یه ماهی که از پشت آکواریوم نگاهش میکنی … که صداتو نمیشنوه. که حرفاتو نمیفهمه و تو دلت به خاطر مظلومیت و معصومیت ماهی که گرفتار دست صیاد شده و دنیای بزرگش تبدیل شده به یه آکواریوم کوچولو میگیره. سرمو میچسبونم به شیشه. و اشکی گرم گونه [...]
یه آن نگاهم میفته به کیسه فریزی که روصندلی بغل روی کیفمه. میگم خوبه این رو باد بزنه به صورتم و یه لحظه جلومو نبینم. دو ثانیه بعد کیسه میفته کف ماشین و در چشم به هم زدنی کشیده میشه زیر داشبورد و نمیدونم از کجا میره تو کولر؟!!! صدای کولر ماشین عوض میشه [...]
قرار گذاشتیم بیاد دم مدرسه مون تا برنج و گوشتی که آقای جبلی گفته بهش بدم. تا حالا ندیدمش فقط تلفنی با هم حرف زدیم. چهره بیمار و دردمندش قلبمو میلرزونه. از اونور خیابون میاد طرفم. از ماشین پیاده میشم. چقدر شبیه تصویریه که ازش تو ذهنم ساخته بودم. میاد طرفم ، میبوسمش اونم [...]
میخواسته محبت کنه بنده خدا. دیده این دخترک یتیمه در آمدی هم نداره گفته بیا پولتو بده من بدم یکی باهاش کار کنه ماهانه بهت یه پولی بده. پنج میلیون تنها دارایی دخترک رو میگیره و میده به این خانواده که هم مومن بودن هم سالم. چند ماه اول همه چی خوب بوده اما [...]
مکان: کلاسهای ساناز و سانیاموضوع: آموزش چند نوع غذا و اردور با محصولات کالهعلت دعوت: چون من سالهاست مشترک محصولات کاله هستم! بهم افتخار دادن و دعوتم کردن!زمان: یکی دو هفته پیش!
مدرس: دم کردن اسپاگتی باعث میشه که اسپاگتی دیر هضم و خمیری بشه پس اسپاگتی رو دم نمی کنیم. اسپاگتی مون رو [...]
ظاهر و رفتارشون اونقدر موجه بود که وقتی گفتن کیلومتر ماشین واقعا 4000 تاست اگه دلتون میخواد ببرید دیاک بزنید احساس کردیم توهین به شخصیتشون میشه اگه این کارو بکنیم…. 4000 کیلومتر منطقی بود اونم برای ماشینی که همش ۴ ماه بود از کارخونه بیرون اومده بود و راننده اش هم یه خانوم بود. [...]