اولین باره که شمالم اما روحم تهرونه. اینجا دسترسی به نت ندارم. اومدم کنار مادرم که بیماره. تهرون اومدم به روز میکنم.
|
||||||
|
اولین باره که شمالم اما روحم تهرونه. اینجا دسترسی به نت ندارم. اومدم کنار مادرم که بیماره. تهرون اومدم به روز میکنم. همه روز روزه بودن ، همه شب نماز کردن همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن زمدینه تا به مکه، سر و پا برهنه رفتن دو لب از برای لبیک، به وظیفه باز کردن به مساجد و معابد ، همه اعتکاف جستن ز ملاهی و مناهی، همه احتراز کردن شب جمعه ها نخفتن، به [...] در جدال بین روزهای سخت و انسانهای سخت…این انسانهای سخت هستند که می مانند نه روزهای سخت … چشم میدوزم تو چشمای عسلی مهربونش. پلک میزنه و دو تا دونه اشک عین مروارید می غلطن رو گونه های سفیدش که من بارها و بارها هزاران بوسه به روشون زدم. دستهای مهربونشو که سالها برام [...] فکرشو بکن شریک زندگیت بیمار شه و تو درمونده و حیرون دنبال پول باشی واسه خرج بیمارستان و درمان بیماریش. اونم در اوج گرفتاری مالی… حاضری برای این که سایه بالا سرت رو از دست ندی به هر ریسمونی چنگ بندازی. خوب اونم همین کارو کرده. فکر میکرده شوهرش خوب میشه برمیگرده میاد سر [...] عین مادر بزرگهای توی قصه هاست. یه جورایی مهربون و دوست داشتنیه. نگاه مهربونشو میدوزه تو چشمام. با لهجه زیبایی که نمیدونم کجاییه میگه: حالا چیکار کنیم خانوم رمضانی؟ میدونی چند ماه اجاره مون عقب افتاده؟ اجاره نامه شو از تو کیف درب و داغونش در میاره و ادامه میده: ما که پول پیش [...] بعد از احوالپرسی میگه: راستی یاسی جون خانوم (.) هم دیروز اومد خونه مون برا کار. میگم: خوب بود؟ مگه :آره اما…میگم : چی شده تمیز کار نکرد؟ میگه: چرا… راستش یه اتفاقی افتاده.. میگم: چی؟ میگه: کرم و کرم پودرم رو دزدیده! میگم: دزدیده؟ میگه: اره . میگم: محاله. من این خانوم رو سالهاست [...] |
||||||
|
Copyright © 2010 - All Rights Reserved |
||||||