اينم شماره حساب براي اون دوستاني كه خواستند 0103344461003 سيباي ملي به نام ياسمن رمضاني يا شماره كارت شصت سی و هفت-نود و نه ده- پنجاه و پنج چهل و هشت-هفتاد و هفت شصت و هفت -فقط محبت كنيد اگه پولي ريختيد حتما كامنت بزاريد كه بدونم بايد به كدوم خانواده بدم... ممنون.

شمارشگر

بايگانی

بی عنوان

اولین باره که شمالم اما روحم تهرونه. اینجا دسترسی به نت ندارم. اومدم کنار مادرم که بیماره. تهرون اومدم به روز میکنم.

لاست و شیخ بهایی!

همه روز روزه بودن ،  همه شب نماز کردن                                           همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن

زمدینه تا به مکه،  سر و پا برهنه رفتن                                             دو لب از برای لبیک، به وظیفه باز کردن

به مساجد و معابد ، همه اعتکاف جستن                                              ز ملاهی و مناهی، همه احتراز کردن

شب جمعه ها نخفتن، به [...]

برای مامان قشنگم

در جدال بین روزهای سخت و انسانهای سخت…این انسانهای سخت هستند که می مانند نه روزهای سخت …

چشم میدوزم تو چشمای عسلی مهربونش. پلک میزنه و دو تا دونه اشک عین مروارید می غلطن رو گونه های سفیدش که من بارها و بارها هزاران بوسه به روشون زدم. دستهای مهربونشو که سالها برام [...]

اگه شریک زندگیت بیمار شه چه میکنی؟

فکرشو بکن شریک زندگیت بیمار شه و تو درمونده و حیرون دنبال پول باشی واسه خرج بیمارستان و درمان بیماریش. اونم در اوج گرفتاری مالی… حاضری برای این که سایه بالا سرت رو از دست ندی به هر ریسمونی چنگ بندازی. خوب اونم همین کارو کرده. فکر میکرده شوهرش خوب میشه برمیگرده میاد سر [...]

بخش روانی بیمارستان طلقانی

 عین مادر بزرگهای توی قصه هاست. یه جورایی مهربون و دوست داشتنیه. نگاه مهربونشو میدوزه تو چشمام. با لهجه زیبایی که نمیدونم کجاییه میگه: حالا چیکار کنیم خانوم رمضانی؟  میدونی چند ماه اجاره مون عقب افتاده؟  اجاره نامه شو از تو کیف درب و داغونش در میاره و ادامه میده: ما که پول پیش [...]

تهمت دزدی و جشن پرشین بلاگ!

بعد از احوالپرسی میگه: راستی یاسی جون خانوم (.) هم دیروز اومد خونه مون برا کار. میگم: خوب بود؟ مگه :آره اما…میگم : چی شده تمیز کار نکرد؟ میگه: چرا… راستش یه اتفاقی افتاده.. میگم: چی؟ میگه: کرم و کرم پودرم رو دزدیده!‌ میگم: دزدیده؟ میگه: اره . میگم: محاله. من این خانوم رو سالهاست [...]