جوابمو که داد نا خودآگاه چشمم به دندوناش افتاد. انگار یه چیزی تو قلبم فروریخت. اونقدر دندونهاش دفرمه و بدرنگ بودن که ناخودآگاه آدمو یاد فیلمهای ترسناک مینداختن. نوک تیز و سفید گچی! گفتم: عزیزم تو چرا دندونات این شکلی هستن؟ با صدایی که لبریز غم بود گفت: نمیدونم سالهاست اینطورین… لب پایینشو کشیدم [...]
نگاه پر از غمشو میدوزه به لبه میز و میگه: ۱۲ سال از ازدواجم گذشته بود و بچه دار نمیشدم. درست همون روزی که قرار بود برم برای آی وی اف برادرم فوت کرد. تو یک هفته ای که برای مراسمش اونجا بودیم پسر سه سال و نیمه اش چسبیده بود به من و [...]
چشمام از زور درد به زور باز میشه. میگه: چته؟ میگم: سرم درد میکنه. میگه: چرا؟ میگم: دیروز که مادرا اومدن یکی دو تاشون گریه کردن. یکی شون از خوشحالی حل شدن مشکلاتش و یکی از هم از فشار بدبختی. هر کار کردم بغضمو نتونستم نگه دارم، میگرن هم که دارم، سرم درد گرفته. [...]
من یه پرستار معلمم! خوب میفهمم که یه شتر مرغ تو زندگی چه حسی داره! تکلیفش معلوم نیست که بلاخره شتره یا مرغ! عین من که معلوم نیست معلمم یا پرستار…. سالها تدریس در دبیرستان باعث نشده که اون حس غریبی رو که به پرستاری داشتم از دست بدم… امسال که روز پرستار و معلم [...]
نگاهم که تو نگاهش میفته دلم می لرزه . توی چشمای قشنگ مداد کشیده اش، غم موج میزنه . یه روبنده باعث شده که فقط چشماش پیدا باشه. نمیتونم حدس بزنم چند ساله است. کنارش یه خانوم میانسال نشسته که کمی تپله، آرایش داره و صورتش هم نسبتا زیباست. نگاهمو میدوزم تو چشمای زیباش و میگم: [...]
میگه: الان نه ماه که پدرم بیکاره. میگم: مگه تو آژانس کار نمیکرد؟ میگه :چرا اما بیمه ماشین تموم شد نداشت یده از آژانس اومد بیرون. میگم: چقدر هست ؟ میگه: سیصد هزار تومن. نوری در ذهنم؟ نه! در دلم میدرخشه. میگم: اگه این پول بهش داده بشه و ماشینو بیمه کنه میره سر کار؟ [...]