خوب عزیز دلم همکار فرهنگی بازنشسته من! بهت احترام گذاشتن در یک همایش دعوتت کردن که در انتهاش ازت تقدیر بشه! رفتی ردیف دوم نشستی یه بند داری با بغل دستیت بلند بلند حرف میزنی و میخندی! ککت هم نمیگزه که دیگران چپ چپ نگاهت میکنن. واقعا فکر نمیکنی این کار توهینه به سخنران بدبخت [...]
۱۸ سال پیش یه همچین روزی مهمترین بله زندگی مو گفتم. همیشه روز سالگرد ازدواجم که میشه یه حال عجیبی پیدا میکنم. حسش از حس روز تولدم هم زیباتره چون از روزی که به دنیا اومدم چیزی رو به خاطر ندارم اما از روز ازدواجم لحظه لحظه شو به یاد دارم. اون روز زیباترین و [...]
صورت بسیار زیبایی داره.با بغض میگه: ۱۴ سالم بود که ازدواج کردم. بیست سالم بود که طلاق گرفتم. میگم چرا؟ میگه: اون میخواست بره خارج و من نمیخواستم. خانواده اش خیلی اذیتم میکردن. این بود که جدا شدیم. بیست و یک سالم بود که با علی آشنا شدم. اون مجرد بود و من طلاق گرفته. [...]
این متن با اس ام اس به دستم رسیده.ایمیل نه ها! اس ام اس! با سلام خدمت یاسمن خانوم. با شرایط بی خانگی و نداشتن حداقل امکانات زندگی و داشتن هپاتیت c مزمن و چهار سر عائله مدتی است تحت درمان بودم ولی جواب نگرفتم. حالا دکترها میگویند باید آمپول پگاسیس به مدت شش [...]
با دقت تو صورتش نگاه میکنم. هیچ اثری از اعتیاد توش نمیشه پیدا کرد. چهره دلنشین و مهربونی داره. میگم: چند سالته؟ میگه: متولد ۱۳۶۱هستم. میگم: از کی شروع کردی؟ میگه: از ۱۳ سالگی با خوردن مشروب و خوردن تریاک! و بعدها همه چی! از حشیش گرفته تا هرویین. هرویین رو هم از راه [...]
به چشمهای مهربونش نگاه میکنم. به موهای نقره ای رنگش که چهره اش رو روحانی تر کرده و گم میشم تو صداش که پر از مهربونیه…. فکر میکنم به این که کائنات وقتی کسی رو برای انجام یه رسالت انتخاب میکنه چقدر بلا سرش میاره تا عین فولاد آبدیده اش کنه. سالها اعتیاد به [...]
روز پر کاریه دادنِ بسته های غذایی به خانواده های بی بضاعتمون. تا نیمه دیوار پره از وسایلی که باید بهشون بدیم. کیسه های برنج و حبوبات و آجیل و شکلات و روغن و…. از صبح چند بار رفتم قصابی برای تحویل گرفتن بسته های گوشت. بسته جهاز ای تک به دستم رسیده و [...]