پشت کامپیوتر نشسته، براش داروهاشو میارم. موهای بلند و قشنگشو میبوسم و میگم: مامان غصه نخوری ها. قربونت برم. زود خوب میشی. زود زود. با گفتن آخرین کلمه سد ِ بغضش میشکنه و میزنه زیر گریه. سرش رو تو آغوش میگیرم و موهای قشنگشو نوازش میکنم، خودم هم نمیتونم جلوی اشکامو بگیرم. بی قرار شمالم. [...]
زنگ زدم به مهد اشکان بگم اشکان آبله مرغون شده و یک هفته نمیاد مهد. میگه: به سلامتی مبارکه!!! (انگار گفتم اشکان تولدشه) فقط دقت کن بیرون نبریش که آدم نجس نبینتش! با تعجب میگم: چرا؟ میگه : آخه اگه نگاه آدم نجس به بچه آبله مرغونی بیفته بچه در آینده عقیم میشه!!نفر بعدی هم [...]
بوی خوش نرم کننده سافتلن پیچیده توی خونه… من لابلای چین های پرده شکری رنگ حریر گم میشم. گم میشم و کشیده میشم تو روزهای لبریز از شور کودکی. روزهایی که اسفند ماهش برام انقدر شادی داشت که بی ارزه به استرس امتحانات آخر سال… وقتی که مامان طبقه بالای گنجه اتاق خوابشون رو [...]
مکان: مدرسه نگار در جلسه ای برای مادر و پدرها تحت عنوان من و دخترم
مادر یکی از بچه ها : آقای دکتر دختر ۱۵ ساله من بسیار شلخته است باور کنید در اتاقشو باید هل بدی تا باز شه بری تو! از بس لباس پشت در ریخته! کف اتاقش هم که دیگه نگو! [...]
چند ساله که میشناسمش پزشک عمومیه اما در حد خودش با سواد. البته من فقط برای بیماریهای پیش پا افتاده و غیر تخصصی مثل آنفلو آنزا و سرما خوردگی و … پیشش میرم. چند سال پیش کنار ویزیت های معمولش رژیم درمانی رو هم اضافه کرد و بعد در کنار اون الکترولیز پوست و … [...]
۱- یکهفته است سرمای بسیار سختی خوردم همراه با تب و لرز و استخوون درد و کم کاریم به همین علته!۲- من فکر میکنم پزشکهای عمومی که در درمانگاهها کار میکنن موقع قسم پزشکی خوردن داشتن تو دلشون یه ریز میگفتن قسمم الکیه قسمم الکیه که بعدا بابت این سهل انگاریها و بی توجهی [...]