اينم شماره حساب براي اون دوستاني كه خواستند 0103344461003 سيباي ملي به نام ياسمن رمضاني يا شماره كارت شصت سی و هفت-نود و نه ده- پنجاه و پنج چهل و هشت-هفتاد و هفت شصت و هفت -فقط محبت كنيد اگه پولي ريختيد حتما كامنت بزاريد كه بدونم بايد به كدوم خانواده بدم... ممنون.

شمارشگر

بايگانی

ز گهواره تا گور دزدی بکن!

به قیافه اش نمیخوره حتی بتونه یه دوزاری بدزده! پیره و قراضه. میگم: این چیکار کرده؟ میگه:این میلیونی دزدی میکرده از بانک! میگم:این؟ چه جوری؟میگه: میرفته تو بانک کنار مشتری وامیستاده با یه روزنامه تو دستش. اگه مشتری یا کارمند بانک تراول  می گذاشتن رو کانتر تا حواسشون نبوده روزنامه شو می گذاشته رو تراولها [...]

مهرام خوشمزه و خوشنام!

         

سه شنبه  شاماولین لقمه الویه رو که میخورم به نظرم میاد مایونزش کمه.  شیشه مایونزی که تازه خریدم رو باز میکنم و بی توجه به کلسترول بالایی که دارم یه قاشق مایونز میریزم رو الویه ام و  خوب قاطی میکنم و جای شما خالی میزارم رو سنگک داغ و تا میزارم دهنم… انگار یه [...]

کک انداختن به جون مردم !!!!

ماشینش یه پیکان آبی سال ۶۱ هست. به نظر خوب میاد. سالهاست که وقتی میرم مدرسه می بینمش اما اندفعه تا می بینمش نوری در ذهنم میدرخشه! با دید خریدار نگاهش میکنم و به صاحبش که دم در ایستاده میگم: ماشینتو میفروشی؟ میگه: چطور؟ میگم: یه خانواده بی بضاعتن که ۷ نفرن. یکی با [...]

به جای ماهی دادن به آدم نیازمند ماهیگیری یادش بده!

چشم میدوزه تو چشمام و با عصبانیت نگاهم میکنه.میگم: چیه؟ چرا ناراحتی؟ میگه: ناراحتم؟ دلم میخواد خفه ات کنم!‌میگم: اونوقت چرا؟ تو همونی نیستی که دیروز تو همین چشما نگاه کردی  و گفتی عاشقتم؟ گفتی بیشتر از هر وقت دیگه ای ازت راضیم و دوستت دارم؟ دوگانگی شخصیت گرفتی؟!!!میگه: نه خیر برای این که [...]

تراژدی در دو پرده!

پرده اول: یه صبح پاییزی تو خیابونمن: برا چی دارید ماشینتونو میفروشید؟ (ماشینشون یه ۲۰۶ تیپ ۶ که تازه ۴ ماهه از کارخونه گرفتن). خانوم: به خاطر پسرم. دیگه داشت واقعا افسردگی میگرفت! آخه عاشق مزدا تری هست! یه مزدا تری خریدم دیگه اینو نمیخوام!!! من: پسرتون چند سالشه؟ خانوم: ۴ سال!!!من:

پرده دوم: یه عصر پاییزی خونه خودمون من: بیا [...]

چی به نامته؟

نگاهم میکنه و میگه:  نصف پول اون خونه رو من داده بودم اما اون چیکار کرد؟ همه خونه رو به اسم خودش گرفت. وقتی ازش گله کردم و گفتم چرا هیچ چیزی به اسم من نمی گیری گفت چه فرقی میکنه. حالا به اسم من یا اسم تو؟ بعد با بغض میگه ازش نمی [...]

در عین حال!

میگم : من انقدر بدنم خشکه که نگو! میگه: منم! منم همینطور. بدنم خیلی خشکه. میگم:  من انقدر ورزش نکردم که وقتی دولا میشم نوک انگشتامم به زمین نمیرسه. به شوخی به  مدیرمون گفتم میخوای من  صبحها بیام ایروبیک سر صف اجرا کنم؟ میگه: من نه! بعد از پشت میز بلند میشه و دولا میشه و میگه [...]

شب یلدا و سوغات سفر

از پشت تلفن با صدایی پر از بغض میگه: زنگ زدم باز هم از تون تشکر کنم. پسرم همین الان زنگ زد گفت مامان ۵ تومن از صاحبکارم گرفتم چی برای شب یلدا بخرم؟ منم گفتم خانوم رمضانی همه چی بهمون داده مرغ، ماهی، برنج،  آجیل،  باسلوق گوشت، برنج … انار و میزنه زیر گریه. میگم [...]