دوستش دارم اما فرصت این که دائم بهش زنگ بزنم رو ندارم خصوصا که جایی که هست تلفن هم نداره و دائم باید به گوشیش زنگ بزنم. هر بار دلتنگ میشم و بهش زنگ میزنم گله میکنه که: چه عجب! یادی از ما کردی دیروز داشتم به فلانی میگفتم میبینی یاسمن یه زنگ [...]
|
||||||
|
دوستش دارم اما فرصت این که دائم بهش زنگ بزنم رو ندارم خصوصا که جایی که هست تلفن هم نداره و دائم باید به گوشیش زنگ بزنم. هر بار دلتنگ میشم و بهش زنگ میزنم گله میکنه که: چه عجب! یادی از ما کردی دیروز داشتم به فلانی میگفتم میبینی یاسمن یه زنگ [...] برنج میشورم… فشار آب باعث میشه دونه های برنج یکی یکی از ظرف بریزن تو سینک ظرفشویی. با خودم میگم مثل دونه های برنج یکی یکی شروع میشه… …
در حالی که خودم رو سپردم به دست آب سعی میکنم تموم نگرانی ها رو از وجودم بیرون کنم… وقتی سراسر وجودم لبریز آرامش میشه… زمینی رو تصور میکنم که شخم زده و آماده کاشت دانه ها ییست که خیال دارم توش بکارم… حالا شروع میکنم… دانه های عشق [...] مکان: یکی از ادارات کشاورزی استان مازندران زمان: حدودا یه ماه پیش
ارباب رجوع: ببخشید برنجهای زمین شالی ام آفت… گرفته برای گرفتن سم اومدم خدمتتون. کارمند: سم [...] صدای بابا تو گوشم میپیچه که میگه: علیرضا این بنده خدا گناه داره خسته است تازه کارش تو باغ تموم شده. علیرضا میگه کارم کمه بابا فقط میخوام این سنگها رو بریزه زیر تاب. بهش پول میدم راضیش میکنم… بابا میره اونور طوری که علیرضا نشنوه میگه رشید! علیرضا راضیت [...] تلفنو برمیدارم تا وقت مشاوره ای رو که برای یکی از شاگردام گرفتم بهش اطلاع بدم. میگه: مگه خبر ندارید خانوم؟ پدرم فوت کرده! طعم تلخ غم همه وجودمو میگیره… میگم: چطور؟ میگه: اومده بودم بهش سر بزنم دیدم [...] |
||||||
|
Copyright © 2010 - All Rights Reserved |
||||||