میگم: آخه زود نبود دختر ۱۵ ساله رو شوهر بدی؟ میگه: ۱۵ سال که نه! 17 سالشه. میگم: چرا دیگه همش سه چهار ماه از نگار من بزرگتره … نگاهی میندازه به دور دست و میگه: دیگه باید میرفت. شیطون شده بود. ماشالله این ایران سل هم که از [...]
|
||||||
|
میگم: آخه زود نبود دختر ۱۵ ساله رو شوهر بدی؟ میگه: ۱۵ سال که نه! 17 سالشه. میگم: چرا دیگه همش سه چهار ماه از نگار من بزرگتره … نگاهی میندازه به دور دست و میگه: دیگه باید میرفت. شیطون شده بود. ماشالله این ایران سل هم که از [...] میگه: وقتی میرسم خونه یادم میفته فراموش کردم رنگ روپوششو بپرسم. زنگ می زنم مدرسه و میگم: ببخشید من یادم رفت بپرسم روپوششون باید چه رنگی باشه؟یه خانوم از اونور خط می گه: مهم نیست هر رنگی خواستید بگیرید! با تعجب میگم؛ هر رنگی؟ میگه, بله! با خودم میگم یعنی ابن قدر مدرسه های [...] زنگ میزنم مدرسه نگار برای اعتراض به نمره اش. مدیرشون گوشی رو برمیداره. بعد از احوالپرسی میگم: ببخشید میخواستم رو نمره ۱۹ و هفتاد و پنج اجتماعی نگار اعتراض بدم چون مطمئنه بیست میشده. میگه: دیگه نمیشه عزیزم ما فلافل [...] چشمهاتو ببند و عشقی رو که در وجودته به قلم مو منتقل کن بعد چشمهاتو باز کن و نقش عشق بزن به بوم… چشمهاتو ببند و وجودتو لبریز از عشق کائنات کن و بعد انگشتتو به سیم سازت بزن… حس کن تموم عشقی که داری منتقل میشه به لباسی [...] برای دوست عزیزم معصومه کارمند شرکت سونی که در پست پیش گله کرده بود که چرا از سونی بد گفتم… معصومه جان فکر کنم حالا که قراره از سونی بگم تموم و کمال بگم که [...] نگاهی به چهره مهربونش میندازم و میگم: این کاری که می کنید چیه؟ آخه تو فیزیوتراپی های دیگه این کارو نمیکنن. میگه : استئوپاتی . یه چیزی شبیه کایروپرکتیک. میگم: خیلی کارتونو دوست دارید نه؟ در حالی که با یه وسیله [...] |
||||||
|
Copyright © 2010 - All Rights Reserved |
||||||