با باز کردن در فر انگار یه قلپ از شربت جادویی آلیس در سرزمین عجایب میریزن تو حلقم… کشیده میشم تو فر… عطر جادویی شیرینی منو با خودش میبره به چهار پنج سال پیش که اشکان کوچکم به دنیا نیومده بود و من هر سال این موقع ها سخت مشغول [...]
|
||||||
|
با باز کردن در فر انگار یه قلپ از شربت جادویی آلیس در سرزمین عجایب میریزن تو حلقم… کشیده میشم تو فر… عطر جادویی شیرینی منو با خودش میبره به چهار پنج سال پیش که اشکان کوچکم به دنیا نیومده بود و من هر سال این موقع ها سخت مشغول [...] میگه : گبلا (قبلا) گفته باشم من اجرتم ۵۵ تومنه ها! میگم: باشه اشکال نداره حالا بلاخره کی تشریف میارید ؟ با لهجه غلیظ ترکی میگه: پنج شنبه ! شما بنویس چی باید بخری…. گونو (گونی) … سومان (سیمان) … گیر (قیر) … ماسا (ماسه) و کاشو [...]
به یمن طرح ترافیک بی ماشین رفتیم خرید و به علت کهولت سن!!! و خستگی بیش از حدمون سوار اولین ماشینی که پیش پامون می ایسته میشیم. یه می نی بوس [...] اونقدر این روزها فکرم مشغوله که نگو… همیشه اسفند ماه پر از دغدغه فکریه برام. درست اول فروردین تولدمه و تو اسفند یه حالی هستم… انگار یه جوری قراره دوباره به دنیا بیام! بی قرار به دنیا اومدنم!!! بی قرار رسیدن لحظه ای که سال تحویل میشه! انگار [...] |
||||||
|
Copyright © 2010 - All Rights Reserved |
||||||