چشمامو میبندم و صورت زیباشو از زیر تور سفید عروسی مجسم میکنم… همیشه از این که شاگردام زود ازدواج کنن شاکی میشم اما این یکی با بقیه فرق میکنه هر چه زودتر از این زندگی آشغالی بره بیرون بهتر… یک پدر معتاد عوضی که هر بار برای [...]
|
||||||
|
چشمامو میبندم و صورت زیباشو از زیر تور سفید عروسی مجسم میکنم… همیشه از این که شاگردام زود ازدواج کنن شاکی میشم اما این یکی با بقیه فرق میکنه هر چه زودتر از این زندگی آشغالی بره بیرون بهتر… یک پدر معتاد عوضی که هر بار برای [...] همه تو پذیرایی نشستیم و بابا داره اتفاقی رو که برای من تو مرغ فروشی افتاده واسه بچه ها تعریف میکنه… هر کدوم یه گوشه ریسه رفتن از خنده.. (این اتفاق جدیده و امروز افتاده!) در حالی که از خنده اشکم در اومده به تلفنی که داره [...]
سکته اول: صبح چهار شنبه تو کوچه سی دی فروشی فروشنده در حالی که نفس زنان در حال دویدنه…. : خانوم صبر کنید شما یه تراول صد [...] توی زندان با هم آشنا میشن یکی شون به جرم کشتن شوهرش افتاده بوده زندان اون یکی هم به جرم حمل مواد مخدر… نوه قاتل که جز این مادربزرگ کسی رو نداشته تنها و بیکس بیرون زندون بوده و اون یکی تنها دخترش (چون پسرش در حین [...] چقدر دوست داشتم ازش بپرسم آقای محترم این خانوم قراره آبدارچی بشن… روزه گیر بودن یا اعتقادات شوهرشون چه تاثیری در رنگ و عطر و طعم چای یا رعایت بهداشت در آشپزخونه میتونه داشته باشه؟ بهتر نیست بپرسید آیا این خانوم بیماری خاصی نداره؟آیا بهداشت رو رعایت [...] |
||||||
|
Copyright © 2010 - All Rights Reserved |
||||||