از دور که دیدمش ….لای یه پتوی صورتی…. با ذوق به اشکان گفتم وای اشکان فکر کنم اون یه نوزاده میخوای ببینیش؟ اشکانم گفت: اره
نزدیک که شدم به خانوم جوون و مرتبی که بغلش کرده بود گفتم: ببخشید نوزاده لای پتو؟ (آخه [...]
|
||||||
|
از دور که دیدمش ….لای یه پتوی صورتی…. با ذوق به اشکان گفتم وای اشکان فکر کنم اون یه نوزاده میخوای ببینیش؟ اشکانم گفت: اره نزدیک که شدم به خانوم جوون و مرتبی که بغلش کرده بود گفتم: ببخشید نوزاده لای پتو؟ (آخه [...] با زنگ تلفن تشویش میریزه تو دلم. اون طرف خط یکی با صدای لرزون میگه دیگه نمیتونم و زار زار گریه میکنه.. از لحن کلامش میشناسمش … میگم چی شده عزیزم.. میگه خانوم من میخوام خودکشی کنم… قلبم میریزه پایین… میگم: تنهایی؟ با گریه میگه: نه مامانم هم [...] یه برگه میده دستمو میگه لطفا اینو پر کن… میگم چیه؟ میگه برگ ارزشیابی همکارا… برگه رو پس میدم و میگم : ممنون! از نظر من همه خوبن.. میخنده ، رو میکنه یه بغل دستیمو میگه اینه ها !!! دید [...] |
||||||
|
Copyright © 2010 - All Rights Reserved |
||||||