نگاهمو از توی آینه از رو موهای سفید کنار شقیقه هام بر میدارم و چشم میدوزم به راهی که سالها توش قدم برداشتم… از این فاصله نمیتونم دیوار ته باغو ببینم اما میتونم یاسمن رو ببینم که با پاهای کوچکش دنبال پدری جوان [...]
|
||||||
|
نگاهمو از توی آینه از رو موهای سفید کنار شقیقه هام بر میدارم و چشم میدوزم به راهی که سالها توش قدم برداشتم… از این فاصله نمیتونم دیوار ته باغو ببینم اما میتونم یاسمن رو ببینم که با پاهای کوچکش دنبال پدری جوان [...] در شیشه هل رو باز میکنم عطر دوست داشتنیش منو میبره تو خاطرات سالهای پیش… اون موقع هایی که از دو هفته مونده به عید بوی شیرینی تموم خونه رو پر میکرد… با این که پیشونیم از گرمای فر خیس عرق بود و دستام خسته از گلوله [...] بار دومی که تهوع از جام بلندم میکنه دیگه نمیتونم تعادلمو حفظ کنم و سرگیجه شدید باعث میشه که غش کنم کف زمین… همه چی رو میشنوم اما… هیچ عکس العملی نمیتونم داشته باشم حتی ابروهامو به علامت نه نمیتونم [...] سرشو میندازه پایینو میگه: برام دعا کن… اونقدرسوالی نگاهش میکنم که میگه… خانواده اش نمیزارن. میگم: اه میخوای ازدواج کنی؟ سرشو به علامت مثبت تکون میده..
|
||||||
|
Copyright © 2010 - All Rights Reserved |
||||||