هر بار تلفن میزنه عین زخمی که دوباره سر باز کنه دلم تو سینه لبریز درد میشه… نگاه غمبارمو میدوزم به اشکان کوچکم که تازه دو سال و سه ماهشه … [...]
|
||||||
|
هر بار تلفن میزنه عین زخمی که دوباره سر باز کنه دلم تو سینه لبریز درد میشه… نگاه غمبارمو میدوزم به اشکان کوچکم که تازه دو سال و سه ماهشه … [...]
قراره یه کمکی به ما بکنه برا اونایی که بی بضاعتن لباس گرم بگیریم… صداشو از اون طرف تلفن که میشنوم یه قیافه اخمالو تو ذهنم تداعی میشه! میگه آخه خانوم [...] خیلی جالبه هر دو کار و زندگیشونو ول کردن یه ذره بین برداشتن خوب آغشته اش کردن به بدبینی و دارن کارای اون یکی رو از پشت ذره بین تجزیه و تحلیل میکنن. بعدم تو بوق و کرنا میکنن و تحویل این و [...] |
||||||
|
Copyright © 2010 - All Rights Reserved |
||||||