دخترک تپل که ده ساله به نظر میرسه با حسرت نگاهی به هیکل باریک و قلمی طرف مقابلش میندازه (اونم ۱۰ ساله به نظر میاد) و با ناز میگه : بلدی [...]
|
||||||
|
دخترک تپل که ده ساله به نظر میرسه با حسرت نگاهی به هیکل باریک و قلمی طرف مقابلش میندازه (اونم ۱۰ ساله به نظر میاد) و با ناز میگه : بلدی [...] نگاهش میکنم… با دقت… انگار که میخوام تموم زوایای چهره اش خوب تو خاطرم بمونه… سالهاست که وقت نکردم اینجوری عمیق چشم تو چشمای مهربونش بدوزم… یه دفعه میرم تو دنیای نوجوونی اون موقع که من دختری ۱۶ _۱۷ ساله بودم و اون [...] چشمامو میبندم و سعی میکنم با یاد آوری روزهای نوجوونی که دختری نترس و شجاع بودم کمی این ترس رو از خودم دور کنم… حتی فکر این که خدا در کنارم و در درونم هست هم نمیتونه این ترس مهمون شده رو از [...] پرده اول: پراید شوهر خواهرم دیروز پیدا شد.( از دعاهاتون ممنون) البته همون روز که گم شده بوده تو اتوبان تهران کرج در حالی که به خاطر تموم شدن بنزینش رهاش کرده بودن و ضبط و کولر و رینگ و لاستیک و زاپاس و جکش و یه سری خرت [...] همه سیاه پوشیدن و غم تموم فضای خونه رو پر کرده… صدای رسول نجفیان از بلندگو پخش میشه که با سوز میخونه.. میرن آدما …. از اونا فقط…. خاطره هاشون…. به جامیمونه…. نگاهش میکنم هنوز خیلی زود بود که بیوه بشه…. پسرش که ۲۲ ساله به نظر میاد عین یه مرد مثل کوه ایستاده پشت [...] |
||||||
|
Copyright © 2010 - All Rights Reserved |
||||||