نگاه پر تمناشو از تو چشمای شیشه ای کودکانه و پر از صداقتش میدوزه تو چشمام و با یه بغض تلخی میگه: مامان شیر بده دیگه… میگم: مامانی شیر دیگه تلخ شده… و اون با همون صدای دوست داشتنی مهربون و کودکانه اش [...]
|
||||||
|
نگاه پر تمناشو از تو چشمای شیشه ای کودکانه و پر از صداقتش میدوزه تو چشمام و با یه بغض تلخی میگه: مامان شیر بده دیگه… میگم: مامانی شیر دیگه تلخ شده… و اون با همون صدای دوست داشتنی مهربون و کودکانه اش [...] با خودم فکر میکنم درست ترین راه چیه؟ باید بسوزی و بسازی یا جدا بشی و بخت جدیدی رو امتحان کنی یا بعد از جدایی به خاطر بچه هات به تنهایی بار سنگین زندگی رو دوشهای از غم خمیده ات تحمل کنی بعدشم [...] با خودم فکر میکنم چرا بعضی از آدما هرگز روی خوش زندگی رو نمیبینن؟… صدای بغض آلودش منو از تو افکارم میکشه بیرون … با خودم فکر میکنم آخرین جمله ای که گفته بود چی بود؟… سعی میکنم به خاطر بیارم.. ولی نمیشه… [...] سالها از اولین روزی که با استرس و دلهره وارد کلاس شدم تا برای اولین بار برای یه عده دانش آموز صحبت کنم میگذره… اما خاطره اش همیشه گوشه ذهنم تاب میخوره… در تموم این سالها سعی کردم در کنار درس کتاب به [...] صدای بم و لهجه دارش باعث میشه که سرم رو بلند کنم تا ببینم کیه که انقدر سماجت برای آب کردن اجناسش نشون میده! یه پسر قد بلند که اصلا شبیه جنوبی ها نیست ولی خیلی خوب میتونه با لهجه جنوبی صحبت کنه [...] دلم میخواد یه راهنما براش باشم. یه راهنمای درست و حسابی. دلم میخواد بهش بگم که کاراش اشتباهه. دلم میخواد ازش بپرسم که چرا داره با احساسات خودش و پسرهای دیگه بازی میکنه. دلم میخواد ازش بپرسم که چرا در آن واحد با [...] |
||||||
|
Copyright © 2010 - All Rights Reserved |
||||||