استادی شاگردانش را جمع کرد و پرسید: چگونه میتوانیم لحظه دقیق پایان شب و روز را تشخیص دهیم؟
پسرکی پاسخ داد: وقتی از دور بتوانیم گوسفندی را از سگی تشخیص دهیم.
|
||||||
|
استادی شاگردانش را جمع کرد و پرسید: چگونه میتوانیم لحظه دقیق پایان شب و روز را تشخیص دهیم؟ پسرکی پاسخ داد: وقتی از دور بتوانیم گوسفندی را از سگی تشخیص دهیم.
با عرض معذرت از این که چند روزی آنلاین نشدم و نتونستم به همه تون سر بزنم… فعلا این داستانو از پائولو کوئلو داشته باشید… راهبی در نزدیکی معبد شیوا زندگی میکرد. [...] توی آرایشگاه دوستمو میبینم با مادرش… مشغول حرف زدنیم که مادر دوستم میگه: خوب یاسمن جان میری سر کار دیگه؟
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده اعتراف به عشقهای نهان…
یه چیز خیلی خیلی جالب… یه مدتی بود خیلی خیلی فکرم بهم ریخته بود. فکر رفتن اشکان به مهدکودک… فکر برنامه کاری خودم که روزهای بسیار بدی هستن …. شنبه دوشنبه و ۵ شنبه که اصلا با این حساب نمیتونم برم مسافرت پیش [...] تا حالا به رویاهاتون اهمیت دادین؟ به خوابهایی که میبینید؟ اصلا براشون اهمیت قائل بودید؟ راستش من خودم هم زیاد اهمیت نمیدادم. فقط اگه گاهی خواب بد میدیدم همون موقع تو ذهنم یه صدقه میذاشتم کنار و بعد میخوابیدم. اگرم خوابم خیلی خوش [...] خبرنگاری به ملاقات ژان کوکتوی نقاش رفت… خانه او در حقیقت کوهی از خرت و پرت، قاب عکس، نقاشی هنرمندان مشهور و کتاب بود. کوکتو همه چیز را نگه میداشت و علاقه زیادی به هر یک از آن اشیاء داشت. خبر نگار از [...] نمیدونم چطور میخواد این دوری رو تحمل کنه…. پارسال بود که پسر ۲۳ ساله شو از دست داد… امسالم داره پسر ۱۲ ساله شو میفرسته اونور آب پیش خانومش که قبلا متارکه کردن… چاره ای نداره به قول خودش راه دومی نداره که انتخاب کنه… دیروز تا حالا بغض راه گلومو بسته… فکر میکنم آدما [...] |
||||||
|
Copyright © 2010 - All Rights Reserved |
||||||