اينم شماره حساب براي اون دوستاني كه خواستند 0103344461003 سيباي ملي به نام ياسمن رمضاني يا شماره كارت شصت سی و هفت-نود و نه ده- پنجاه و پنج چهل و هشت-هفتاد و هفت شصت و هفت -فقط محبت كنيد اگه پولي ريختيد حتما كامنت بزاريد كه بدونم بايد به كدوم خانواده بدم... ممنون.

شمارشگر

بايگانی

مرفهین بی درد!!!

 

 این پست جوابی است به حمید که برای پست قبلیم کامنت گذاشته…

برادر محترم حمید جان سلام.

       یه تمرین خیلی باحال برای روزایی که خیلی خسته کسل و عصبی هستید….           عیدی امروزتون… تمرین اتاق ترس..

چشماتون رو ببندید چند تا نفس عمیق بکشید [...]

سبک عین ابر..

مامانم میگه روی سر آدمای سالم یه تاجه که فقط آدمای بیمار  اون تاجو میبینن…

تا حالا شده فکر کنی عین ابر سبکی انقدر سبک که باد تو رو میتونه همه جا ببره؟ انقدر سفید که حتی یه خال سیاه غم هم رو دلت نیست؟ نه اصلا فکر کنی عین مهی.. یه مه رقیق… خودتو شل [...]

نامه ای به خدای همیشه مهربونم

امروز میخوام برای تو بنویسم.. برای تو که همیشه تو بدترین لحظه های زندگیم منو رو شونه هات حمل کردی ..برای تو که همیشه اولین کسی بودی که به کمکم اومدی برای تو که منو به آرزوهای غیر ممکنم رسوندی برای تو که [...]

رنگ شهریور…

داریم به مهر ماه نزدیک میشیم ماهی که سالهاست برای من بوی مدرسه میده…  ۳۸ سال از عمرم میگذره ولی هنوز نزدیک مهر ماه که میشه مثل بچه مدرسه ای ها با شور و شوق میرم که مانتوی نو بگیرم… کفش جدید … مقنعه جدید و دفتر نمره جدید… تا دوباره شوق کودکی رو با [...]

پیام کائنات

واسه همه دکتری میکنم جز خودم!!!! محمد میگه بابا شماها خل هستید میرید مطب دکتر متخصص  یه عالم ویزیت میدید بعد که نسخه تون رو پیچیدید میایید خونه به یاسمن زنگ میزنید که فلان دارو رو بخوریم یا نخوریم!!! بعدم هر چی اون [...]

بازی زندگی

زندگی میتونه یه بازی باشه یه بازی قشنگ… مثل منچ… مار و پله… ایروپولی … اسم فامیل… دبلنا… حکم… لی لی… هفت سنگ… زو…یه قل دو قل…  چمیدونم هزاران بازی که از کودکی باهاش خاطره زیاد داریم… هر کدوم از این بازیها که [...]

حسادت

شاید یکی از بدترین بیماریهایی که تو دنیا وجود داره حسادت باشه… نمیدونم تا حالا با آدمای حسود در تماس بودید یا نه؟ از روزایی که تو مدرسه با یه همکلاسی حسود طرف بودی که قبل از امتحان از جواب دادن به سوالت [...]

آرزوهای کودکی…

اینم عکس اشکان کوچولو سوار بر ماشین تو حیاط مامان اینا…. متنو بعدا مینویسم چون فعلا عجله دارم….

اینا فرشته هستن نه آدم….

یه نقص مادر زادی که زیاد هم مهم نبود باعث شد تن به ازدواجی بده که مسیر زندگیشو دگرگون کرد… انقدر اتفاقات بد تو زندگیش افتاده که من موندم چطور سر پاست!!! مادرش که عزیزترین کسش بود سرطان گرفت و فوت کرد … برادرش که تنها امیدش بود معتاد شد… شوهرش دچار یه بیماری روانی [...]