حالم از سه شنبه تا حالا گرفته است یعنی راستشو بخواهید یکی حالمو اساسی گرفته. خیلی سعی کردم اینجا ننویسم دلم نمیخواد وقتی یکی میاد به جایی که قراره یه کم به خدا نزدیکتر بشه غم تو دلش راه پیدا کنه ولی چه میشه کرد. نشد. اصلا انگار [...]
|
||||||
|
حالم از سه شنبه تا حالا گرفته است یعنی راستشو بخواهید یکی حالمو اساسی گرفته. خیلی سعی کردم اینجا ننویسم دلم نمیخواد وقتی یکی میاد به جایی که قراره یه کم به خدا نزدیکتر بشه غم تو دلش راه پیدا کنه ولی چه میشه کرد. نشد. اصلا انگار [...] خیال دارم در مورد مهتاب بنویسم…… نه اون مهتابی که تو آسمونه…نه.. یه مهتاب زیباتر که توی یه خونه است… یه مهتاب هفت ساله نازنین که با قلب مهربونش دیشب تا حالا روحمو لبریز شادی کرده…… خیلی هم دوست دارم ببینمش… دیشب دوستم راضیه زنگ زد. راضیه [...] راستش من دنبال بهانه میگردم که علاقه مو به اونایی که دوستشون دارم نشون بدم… این که در طول روز چند بار به اونی که دوستش داریم بگیم که چقدر برامون عزیزه خیلی ارزشمنده… ابراز عشق به هر دو طرف انرژی میده… اون طرف مقابل میتونه [...] از خواب که بیدار شدم اومدم سراغ کامپیوتر . دکمه پاور رو زدم و لیوان شیر به دست رو صندلی نشستم ولی هر چی انتظار کشیدم مونیتور روشن نشد!!! چه اتفاقی افتاده بود؟ ری استارت کردم فایده ای نداشت!!! زنگ زدم به مهندسین مشاورم مریم و شهرام… شهرام [...] دلم گرفته… خیلی… خیلی شاید بشه گفت بی هیچ دلیل موجهی… شده گاهی اوقات خودتم از دست بی دلیل پر بودنت از غم کلافه شی… هیچی هم نتونه ذره ای از غم درونتو کم کنه… مثلا آف لاینهای دوستات که پر از جوکه… وبلاگی که پر از پندهایی [...] یه کتاب خریدم برای عموی بزرگم به نام جهان پهلوان تختی… آخه عموم دوست جون جونی تختی بود… اولش متن پایینو برای عموم نوشتم… دیشب که برای علیرضا (برادرم) خوندم به آخراش که رسیدم صدای هق هقش بلند شد.فکر کردم داره به مسخره ادای گریه کردن در [...] ۹ صبح که چشامو باز کردم از زور بیحالی و سردرد نمیتونستم تکون بخورم! اشکان بیدار شده و بود و به تبع اون منم باید پا میشدم … حالم بینهایت بد بود. خودمو با بدبختی رسوندم به تلفن گوشی رو برداشتم و اومدم تو تخت زنگ زدم به [...] بعضی از آدما ذاتن خسیسن… تو همه چی خست به خرج میدن… تو چیزای معنوی. ..تو محبت کردن به دیگرون… در عشق ورزیدن …حتی از یه نگاه پر از مهر یه لبخند به یه نا آشنا که مثلا تو [...] چند روزه که این شعر دائم تو ذهنم… مال زنده یاد فریدون مشیریه … شعری که اگه هزاران بار بشنوم بازم مثل روز اولی که شنیدم یه حس خوب عشق ناب و زلال در ذهنم تداعی میشه… شما چه حسی از خوندن این شعر بهتون دست میده؟
|
||||||
|
Copyright © 2010 - All Rights Reserved |
||||||