<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title></title>
	<atom:link href="http://www.yasamanramezani.com/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.yasamanramezani.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sat, 04 Sep 2010 06:54:25 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>پارکبان خوش اشتها</title>
		<link>http://www.yasamanramezani.com/?p=884</link>
		<comments>http://www.yasamanramezani.com/?p=884#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 04 Sep 2010 06:43:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.yasamanramezani.com/?p=884</guid>
		<description><![CDATA[<p dir="rtl">اکثر غریب به اتفاق آدمها ، ماه مبارک مضان که میشه سعی میکنن لا اقل به حرمت این ماه درست زندگی کنن دروغ نگن، غیبت نکنن، نون حلال سر سفره شون ببرن و&#8230;&#8230; البته خیلی هاشون هم فردای عید فطر! یا حالا جند روز بعدش  دوباره همون زندگی قبلی رو پیش میگیرن و فکر میکنن درست زندگی کردن فقط [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><span style="color: #000080;">اکثر غریب به اتفاق آدمها ، ماه مبارک مضان که میشه سعی میکنن لا اقل به حرمت این ماه درست زندگی کنن دروغ نگن، غیبت نکنن، نون حلال سر سفره شون ببرن و&#8230;&#8230; البته خیلی هاشون هم فردای عید فطر! یا حالا جند روز بعدش  دوباره همون زندگی قبلی رو پیش میگیرن و فکر میکنن درست زندگی کردن فقط مال ماه رمضانه!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #000080;">اما این آقا ی پارکبان&#8230;&#8230;  هر بار اشکانو میبرم پارک بازی کنه  و تو اون خیابون پارک میکنم هزار تومن بابت پارک میگیره حتی اگه دو دقیقه بایستی! اوایل فکر میکردم که قیمتش همینه اما چند باری که پارکبان دیگری بود دیدم نه بابا سیصد تومنه!<br />
این بار پارک که میکنم باز ایشون سر میرسه. میگه: هزار تومن!  با خنده میگم: خودمونیم ها خیابون خودمونو به خودمون میفروشید! لا اقل یه کم ارزون تر حساب کن. حتی یه تبسم هم نمیکنه که اقتدارش از دست نره! میگه: شما هر چقدر میخوای بمون همون هزار تومن! میگم: ساعت هفت  و من حداکثر نیم ساعت میمونم. میگه:همون هزاره!  هر چقدر دوست داری بمون!<br />
نیم ساعت بعد برمیگردیم وسوار ماشین میشیم . یه مقدار جلوتر می ایستم تا نگار بره برا اشکان پیتزا و برا خودش کلوچه بخره که سر و کله یه پارکبان دیگه پیدا میشه!  میگم: ننویسید من نمیخوام پیاده شم منتظرم دخترم بیاد، تازه همین الان واسه نیم ساعت هزار تومن دادم! فکر میکنه دروغ میگم میگه: کو قبضت؟ میگم: بفرمایید ایناها!<br />
تقریبا دو تا شاخ در میاره و میگه: چرا هزار تومن؟ میگم:نمیدونم اون آقا همیشه هزار میگیره.<br />
قبض رو  ازم میگیره و میگه: باشه پیش من بهش نشون بدم!  میگم :نه باشه خودم میخوام اسکن کنم بزارم تو اینترنت!  میگه: روش شماره داره میتونید زنگ بزنید به پیمانکار!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #000080;">من که نه قبض رو گذاشتم و نه زنگ میزنم اما واقعا این کار درستیه؟ یاد بگیریم که نون حلال توی خونه هامون ببریم  مطمئنم برکتش بیشتره. </span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #333300;">ممنونم ازبرادر خوبم فتاح جبلی عزیز برای هدیه ۳۰۰ کیلو برنج.به خانواده های نیازمندمون.<br />
متشکرم از دوست  خوبم شبنم آذری برای هدیه تعدادی مرغ به خانواده های نیازمندمون.<br />
 ممنون از الهام معمار نازنینم برای تعداد زیادی غذای نذری به خاواده هامون.<br />
و یه دنیا تشکر از  الهام معمار عزیزم و دوستای مهربونش برای هدیه یه تلویزیون خوب به خانواده ای که تلویزیون نداشتند.  <br />
و متشکر از مریم غریب عزیزم برای هدیه مقداری لباس به خانواده های نیازمندمون.<br />
ممنونم از خانوم نائینی عزیزم که یه عالمه لباس نو از چین آورده بود برای خانواده هامون. عزیز دلم ممنون  نمیدونی چقدر با این کارت دلهاشونو شاد کردی، فقط من موندم که اینهمه بار رو چطوری زحمت کشیدی و آوردی. دستای مهربونتو از همینجا میبوسم.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #333399;">*<span style="color: #000080;">این عروس یتیم ما جهاز نداره.<br />
*یه دوست نازنینی گفته بود یه زود پز میخواد به ما بده ممکنه شمارتو بزاری برای هماهنگی.<br />
* یه دوست دیگه هم قرار بود یه کامپیوتر بهمون هدیه کنه واسه یه دانش آموز نیازمند  اگه ممکنه شمارتو برام بزار عزیزم.</span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #000080;">در تاریخ هفتم و نهم  شهریور مبلغی پول به حسابم ریخته شده . سه نفری که محبت کردند پولو ریختن لطفا بهم بگن صرف چه کاری باید بشه. ممنون.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #000080;">آقای سیف وند عزیز ایمیلتون رو گرفتم . نمیدونید چقدر جاتون خالیه. جواب ایمیلتونو دادم اما متاسفانه دیگه جوابی نگرفتم. خواستم بدونید که ایمیلتون اونقدر خوشحالم کرده که هر بار یادش میفتم لبریز انرژی میشم برام باعث افتخاره که هنوز خواننده ام هستید &#8230; خانوم رو سلام برسونید و پسر گلتونو ببوسید و قدر خودتونو بدونید. هر جای دنیا که هستید شاد باشید و سلامت و خوشبخت. </span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.yasamanramezani.com/?feed=rss2&amp;p=884</wfw:commentRss>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فرشته ای در اتوبوس</title>
		<link>http://www.yasamanramezani.com/?p=875</link>
		<comments>http://www.yasamanramezani.com/?p=875#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Aug 2010 07:55:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.yasamanramezani.com/?p=875</guid>
		<description><![CDATA[<p dir="rtl"> درست از چند روز قبل  که یه اتفاق باعث شد نسبت به این وبلاگ و کارایی که میکنم دلسرد بشم هی اتفاقات مختلف میفته که انگار خدا میخواد یه جورایی با نشونه هاش بهم بگه یاسمن از کمک کردن به آدمها دلسرد نشو&#8230; اولش خانومی که یه بار خونه مون کار کرده زنگ میزنه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><span style="color: #003300;"> درست از چند روز قبل  که یه اتفاق باعث شد نسبت به این وبلاگ و کارایی که میکنم دلسرد بشم هی اتفاقات مختلف میفته که انگار خدا میخواد یه جورایی با نشونه هاش بهم بگه یاسمن از کمک کردن به آدمها دلسرد نشو&#8230; اولش خانومی که یه بار خونه مون کار کرده زنگ میزنه و میگه خوابتو دیدم و وقتی خوابشو تعریف میکنه به پهنای صورتم اشک میزیم از بس خواب قشنگیه.. و حالا هم این اتفاق&#8230;</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #003300;"> رفتم از علا الدین موس فراسو بخرم.  <a title="فراسو" href="http://www.yasamanramezani.com/?p=854" target="_blank">فراسو </a>رو که تو این <a title="فراسو" href="http://www.yasamanramezani.com/?p=854">پست </a>خدمتتون عرض کردم چقدر نسبت بهش ارادت دارم.<br />
تو راه برگشت  تو اتوبوس بغل دست یه خانوم میشینم. با خودم میگم بزار یه زنگ به فرشید ملکان بزنم ببینم برا گوشت و مرغ ماه رمضون چقدر کمکمون میکنه.  موبایلو از تو کیفم در میارمو شماره فرشید و میگیرم. بعد از احوالپرسی میگم: فرشید برا سی تا خانواده نیازمندمون واسه ماه رمضون کمکمون میکنی یا نه؟ میگه: چرا که نه. چقدر میخواهید هزینه کنید؟ میگم : هر چقدر پولمون برسه. رسید، هر خانواده  دو کیلو گوشت و دو تا مرغ  و چیزای دیگه ، اگه کمتر پول جمع شد کمتر. میگه: باشه فردا زنگ بزن بگم چقدر میدم. تشکر میکنم و قطع میکنم. خانومی که تو اتوبوس روبروم نشسته با ناراحتی  میگه: انقدر راننده تند میره حالت تهوع گرفتم. میگم: بیا جاتو با من عوض کن ، تهوع ات مال اینه که خلاف جهت حرکت نشستی. جامونو که عوض میکنیم خانومی که اول کنارش نشسته بودم میگه: ببخشید من خیال نداشتم حرفاتونو با اون آقا گوش بدم ناخوداگاه شنیدم. بعد دست میکنه تو کیفش ۲۵ هزار تومن در میاره میگه این پولم  از قول من بزارید رو پول خرید مواد غذایی برا اون خانواده ها &#8230;<br />
قلبم میریزه پایین. خدایا &#8230; چقدر فرشته دور و برم میزاری؟ میگم: ممنون عزیزم اسم شما چیه؟ میگه : هیچی ولش کنین. میگم :نه واسه خودم میپرسم. میگه : زهره&#8230;<br />
</span><span style="color: #003300;">زهره عزیزم ممنون که ندیده و نشناخته به من که یه غریبه بودم اعتماد کردی. ایمان دارم که خدا بهترینها رو در مسیرت قرار بده&#8230; همون طور که بهترین آدمهاشو در مسیر من قرار میده.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #800000;">متشکرم از آقای ذوالفقاری از شرکت <a href="http://behrizan.com/pr/" target="_blank">بهریزان </a>جهت هدیه مبلغی پول برای ودیعه مسکن عروس و دامادمون.<br />
ممنونم از خنم نائینی عزیز مامان هاله و هدی برای هدیه مبلغی پول جهت خانواده های نیازمندمون.<br />
متشکرم از علی خالقی عزیز و فرشید ملکان مهربان برای کمک جهت خرید مواد غذایی برای ماه مبارک رمضان.<br />
ممنونم از مریم و محبوبه گلم از کانادا برای هدیه یخچال به خانواده ای که یخچال نداشتند. <br />
متشکرم از شبنم آذری دوست و هم خونه قدیمی ام برای هدیه ۴۰ کیلو آش به خانواده های نیازمندمون.<br />
ممنونم از مریم غریب عزیزم برای هدیه تخت و کمد به خانواد ه ای نیازمند.<br />
متشکرم از فاطمه گلم برای هدیه مبلغی پول برای خرید ماه رمضون.<br />
و ممنون از زهرای عزیزم که همش در پی حل مشکلات خانواده هامونه.<br />
</span><span style="color: #800000;">وممنون از دختردایی عزیزم <a title="بنفشه" href="http://banafsheh192.blogfa.com/" target="_blank">بنفشه </a>که هر ماه مبلغی رو برای کمک به خانواده ای نیازمند بهم میده. </span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #003300;"><strong>مریمی</strong> عزیز کامنت خصوصی تو دیدم  متاسفانه ایمیلت غلطه و نمیتونم برات ایمیل بفرستم . عزیزم برام یه شماره  تلفن بزار باهات تماس میگیرم یه میلیون تومن رو هر موقع بریزی به دو تا عروسی که گفتی میدم. </span></p>
<ul>
<li><span style="color: #003300;">همچنان عروس بی جهاز داریم. </span></li>
<li><span style="color: #003300;">در قرن بیست و یکم! این خانواده تلویزیون ندارن. </span></li>
<li><span style="color: #003300;">این دانش آموز که رشته اش هم کامپیوتره ، کامپیوتر نداره.</span></li>
<li><span style="color: #003300;">این خانوم پیر نیاز به یه میلیون تومن پول پیش برای اجاره یه اتاق داره. </span></li>
<li><span style="color: #003300;">کسی یه زودپز نداره واسه این خانواده نیازمند که خانوم خونه نون آور خونه است و میخواد تا میرسه بتونه یه عذایی حاضر کنه؟</span></li>
</ul>
<p><span style="color: #003300;">پی نوشت: </span><span style="color: #003366;">چند وقت پیش در اینجا مطلبی رو در رابطه با رفتار نادرست بعضی از مبلغین دین که باعث دین گریزی جوانان میشه نوشتم ، بعضی از خوانندگان هم در این رابطه کامنت گذاشتن که  ظاهرا افرادی  این مسئله رو به خودشون گرفتن و هم نوشته من ، هم کامنتهای خوانندگان باعث ناراحتی شون شده. اگرچه اون پست رو بلافاصله بعد از این که دیدم باعث دلگیری شده حذف کردم اما لازم دیدم که یک بار دیگه اینجا بنویسم که من نظرم فرد خاصی نبوده و صرفا این مطلب رو به این جهت نوشتم که اگه کسی مبلغ دینه حواسش باشه که رو لبه تیغه و رفتارش بیش از دیگران زیر ذره بینه. از اونجایی که من معتقدم دین عاملی است که ما رو از انحطاط دور نگه میداره صرفا هدفم از نگارش اون پست کمک به جذب جوانان به دین بوده. نتیجتا همینجا از هر کسی که اون پست باعث ناراحتی و رنجشش شده عذر میخوام و امیدوارم که خدای مهربون و بخشنده همه ما رو به راه درست هدایت کنه. </span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.yasamanramezani.com/?feed=rss2&amp;p=875</wfw:commentRss>
		<slash:comments>33</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>به مناسبت ماه مبارک رمضان</title>
		<link>http://www.yasamanramezani.com/?p=867</link>
		<comments>http://www.yasamanramezani.com/?p=867#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 12 Aug 2010 09:54:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.yasamanramezani.com/?p=867</guid>
		<description><![CDATA[<p> </p>
مضراب و میگیره دستشو میگه حالا اینو گوش کن، اینو خودم ساختم&#8230; صدای زیبای سنتور و حرکت موزون دستهاش مثل همیشه وجودمو لبریز آرامش میکنه&#8230; انگار تو یه سفره خونه سنتی هستم و کنارم آدمهایی نشستن که دارن با اشتها غذاهای خوشمزه میخورن&#8230; یاد ماه رمضون میفتم و سی تا خانواده تحت پوششمون &#8230; فکر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> </p>
<div><span style="color: #003366;">مضراب و میگیره دستشو میگه حالا اینو گوش کن، اینو خودم ساختم&#8230; صدای زیبای سنتور و حرکت موزون دستهاش مثل همیشه وجودمو لبریز آرامش میکنه&#8230; انگار تو یه سفره خونه سنتی هستم و کنارم آدمهایی نشستن که دارن با اشتها غذاهای خوشمزه میخورن&#8230; یاد ماه رمضون میفتم و سی تا خانواده تحت پوششمون &#8230; فکر میکنم آدم وقتی روزه میگیره موقع افطار چقدر گرسنه اش میشه و دلش چه چیزهایی که نمیخواد. حالا فکرشو بکن از سحر تا افطار هیچی نخوری و برای افطار هم چیز دندون گیری نداشته باشی&#8230; اونقدر تو افکارم غرقم که وقتی آخرین ضربه ها رو میزنه و تموم میشه هنوز نگاهم روی سنتوره&#8230; میگه قشنگ بود؟ مبگم: فوق العاده بود رامین&#8230; میگه: هنوز مونده باید روش کار کنم. مضراب و برمیداره و باز &#8230;<br />
رقص مضراب روی سیمهای سنتور منو میبره به خونه هایی که موسیقی متن زندگیشون فقره و دست تنگی ، با همه وجودم از خدا میخوام تا کمکم کنه لا اقل تو ماه رمضون که مهمونی خداست دلهای این بی نواها رو شاد کنم&#8230;</span></div>
<p><span style="color: #003366;"><span style="color: #993300;">*ممنونم از علیشاه صمدی عزیز برای هدیه بسته های مواد غذایی به خانواده های نیازمندمون.<br />
* متشکرم از فاطمه عزیزم برای کمک به خانواده ای نیازمند.</p>
<p></span></p>
<p></span><span style="color: #003366;">* این خانواده هم هنوز پول خرید یه یخچال براشون جور نشده.<br />
</span><span style="color: #003366;">** این عروس جهاز نداره&#8230;</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.yasamanramezani.com/?feed=rss2&amp;p=867</wfw:commentRss>
		<slash:comments>31</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دیوونه شدیم رفت!</title>
		<link>http://www.yasamanramezani.com/?p=860</link>
		<comments>http://www.yasamanramezani.com/?p=860#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 05 Aug 2010 09:13:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.yasamanramezani.com/?p=860</guid>
		<description><![CDATA[<p dir="rtl">نگاهم میکنه و میگه: میترسم آخرش دیوونه شی! میگم چرا؟
میگه: از بس بلند فکر میکنی. حواست هست؟ میگی: &#8220;خوب خدا رو شکر یخچال برا شهناز خانوم جور شد، یلدا براش فرستاد. نمیدونی چقدر خوشحال شدم آخه مردی از مترو یه عالم پول ریخت به حسابم برا ماه رمضون. باید یه زنگ به علیشاه بزنم ببینم کی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">نگاهم میکنه و میگه: میترسم آخرش دیوونه شی! میگم چرا؟<br />
میگه: از بس بلند فکر میکنی. حواست هست؟ میگی: &#8220;<span style="color: #0000ff;">خوب خدا رو شکر یخچال برا شهناز خانوم جور شد، یلدا براش فرستاد. نمیدونی چقدر خوشحال شدم آخه <a title="مردی از مترو" href="http://metroman.blogfa.com/" target="_blank">مردی از مترو </a>یه عالم پول ریخت به حسابم برا ماه رمضون. باید یه زنگ به علیشاه بزنم ببینم کی اون سی تا بسته مواد غذایی ماه رمضون رو برامون میفرسته، تا ماه رمضون نشده باید بینشون تقسیم کنیم.  واقعا گوسفند گرون شده ها باورت میشه ۳۴۰ تومن پول گوسفندی شد که مریم پولشو بهم داد؟ اونوقت موقع تقسیم همش به ۱۴ تا خانواده تونستیم بدیم. مرغ رو بگو سی تا مرغ نزدیک ۲۸۰ هزار تومن شد پولشو همکارم داد فاطمه بشکاردانا، همون که میگفتم عاشق پسرشم. &#8230; وای پول پش خونه فرزانه رو چه کنم خدا کنه زهرا بتونه دو میلیونو جور کنه&#8230; راستی پری ۵۰ تومن برای یخچال یه خانواده دیگه ریخت، خدا کنه بقیه پول یخچال هم جور شه.  مجید مداحی رو بگو، قهرمان جودوی کشوره یه عالمه خربزه برای خانواده های نیازمندمون فرستاده از طریق فتاح جبلی ، کاش یه جوری بهش دسترسی داشتم ازش یه تشکر درست حسابی میکردم. یه دوست اینترنتی جدیدم به اسم آزاده سعادت واسه اون پیرزنه که عروسش از خونه بیرونش کرده بود لوازم خونه جور کرده. ناهید هم برای یه عروس و داماد پول ریخته به حسابم، ناهید همون دوست اینترنتیمه که همیشه اس ام اس های قشنگ برام میفرسته.  باید به هما خبر بدم پولی که برا یه خانواده نیازمند فرستاد اومده تو حسابم. وای فکرشو بکن با هر چی فرشته تو این دنیاست دوستم&#8230;  راستی <a title="سجاد" href="http://sajjadrahimimadiseh.blogfa.com/" target="_blank">سجاد </a>میگفت یه خانومی برای خرید چرخ خیاطی نیاز به پول داره بنده خدا شوهر هم نداره، خدا کنه پولش جور شه.&#8221;<br />
</span>یاسمن داری خیلی پراکنده و بلند بلند فکر میکنی&#8230; برا همینه که  میگم دیوونه نشی!<br />
نگاهش میکنم با عشق! و میگم: دیوونه جونم بلند فکر نمیکنم، دارم واسه تو توضیح میدم. دلیل پراکنده بودنشم اینه که هر موضوع تو یه خط تموم میشه!!  نترس دیوونه نمیشم! حداقل حالا حالاها!<br />
میخنده و میگه: اما این کارت یه فایده داره ها. انقدر درگیر مشکلات زندگی دیگرونی که اصلا دیگه وقت نداری به مشکلات خودت فکر کنی. فکر سرویس نگار اگه خونه رو عوض کنیم، فکر مدرسه اشکان اگه جابجا نشیم، فکر انتقالی خودت&#8230;.<br />
میگم: نه عزیزم این آرامشه از فواید کلاسهای فرادرمانیه. خوب من  مشکلات کوچولو روحل میکنم بزرگاشم میگذارم  خدا حل کنه . قرار نیست که من همه کارا رو انجام بدم. بعضی هاشم مال اونه دیگه&#8230;   </p>
<p dir="rtl"><span style="color: #333300;">* سه چهار روزی میرم مسافرت ممکنه نتونم به موقع  به همه کامنت گذارها سر بزنم ، برگشتم به همه سر میزنم. </span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">** دوستان خوبم اگه نظرتون واقعا خیلی خصوصیه پیغام خصوصی بزارید در غیر اینصورت همینجا تو نظرات بنویسید ممنونم. </span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.yasamanramezani.com/?feed=rss2&amp;p=860</wfw:commentRss>
		<slash:comments>22</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فراسو هر روز بهتر از دیروز!</title>
		<link>http://www.yasamanramezani.com/?p=854</link>
		<comments>http://www.yasamanramezani.com/?p=854#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 10:23:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.yasamanramezani.com/?p=854</guid>
		<description><![CDATA[<p dir="rtl">تو خیابون افریقا تو یه برج شیک ، پشت کانتر یه خانم و آقای خوشرو نشستند. به طرفشون میرم کیبوردم رو میزارم رو کانتر و میگم: این دو تا از کلیدهاش کار نمیکنه.  خانومی که پشت کانتر نشسته میگه: بفرمایید بنشینید تا نوبتتون شه.
اونطرف یه سری مبل راحته و دور تا دور محصولات فراسو&#8230; یاد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><span style="color: #333300;">تو خیابون افریقا تو یه برج شیک ، پشت کانتر یه خانم و آقای خوشرو نشستند. به طرفشون میرم کیبوردم رو میزارم رو کانتر و میگم: این دو تا از کلیدهاش کار نمیکنه.  خانومی که پشت کانتر نشسته میگه: بفرمایید بنشینید تا نوبتتون شه.<br />
اونطرف یه سری مبل راحته و دور تا دور محصولات فراسو&#8230; یاد روزی میفتم که چند سال پیش این کیبورد  رو خریدم. اون موقع یکی از قشنگترین کیبوردهای تو بازار بود.<br />
نوبتم که میشه آقا مودبانه کیبوردم رو برمیداره میزاره تو یه کمد و من میگم: تعمیر نمی کنید؟  میگه: نه دیگه تعمیر نداریم. میگم : اه چه بد! من همیشه فراسو رو به خاطر همین خدمات  پس از فروشش دوست داشتم.<br />
یه کیبورد عین کیبورد خودم میزاره رو میز و میگه: دیگه فقط تعویض داریم! میگم: این چند؟ میگه: ۲۹ تومن . میگم: من چقدر باید تقدیم کنم؟ میگه: شما هیچی گفتم که تعویض میکنیم!<br />
میگم: وای چه عالی ! چقدر خوب که دیگه تعمیر ندارید! انشالله همیشه جیبتون پر پول باشه!<br />
اعتراف میکنم که واقعا از این کار فراسو غرق لذت شدم! فکر میکنم در تموم این سالها هر محصولی از فراسو خریدم انقدر سرویس دهی و خدمات پس از فروشش عالی بوده که واقعا دلم نمیاد هیچ مارک دیگه ای جز فراسو بخرم&#8230; فراسو ازت ممنونم&#8230;</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #333300;"><span style="color: #993300;">ممنونم از مریم گلم برای هدیه مقدار زیادی پول برای خانواده های نیازمندمون.<br />
متشکرم از زهرای عزیزم برای کمک جهت پول پیش خونه عروس نیازمندمون.<br />
ممنونم از آنای عزیزم برای کمک جهت خرید سنگ قبر</span>.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #333300;"> متاسفانه کامپیوترم دچار ویروس خودشیفتگی شات دان شده و تا روشنش میکنم خاموش میشه! دوستای دیگه ای که کمک کردن اسمشون تو کامپیوترم سیو بوده و الان یادم نمیاد حتما تو پست بعد خواهم نوشت .</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #333300;"><span style="color: #993300;">یه</span><span style="color: #993300;"> عروس یتیم داریم که جهاز نداره&#8230;.<br />
این خانواده تو این هوای گرم یخچال ندارن.<br />
این خانم پیر رو عروس و پسرش از خونه بیرون کردن، یه آقایی نصف مغازشو تیغه کشیده و داده به پیرزن بیچاره ! اگه کسی لوازم دست دوم داره و نمیخواد از جمله گاز و &#8230;. بگه که یه جوری به دست این خانوم پیر برسونیم.</span></span><span style="color: #333300;"> </span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.yasamanramezani.com/?feed=rss2&amp;p=854</wfw:commentRss>
		<slash:comments>28</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فرزند سالاری یا پدر سالاری؟</title>
		<link>http://www.yasamanramezani.com/?p=847</link>
		<comments>http://www.yasamanramezani.com/?p=847#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 20 Jul 2010 12:29:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.yasamanramezani.com/?p=847</guid>
		<description><![CDATA[<p dir="rtl">دوشنبه ها تو برنامه تصویر زندگی درست بعد از برنامه شهرام سیف هاشمی یه دکتر روانشناس میاد صحبت میکنه به نام دکتر رامین خدا بخشی که مهمون مجری دوستداشتنی خانوم خامنه ای هست.  نمیدونم این برنامه رو دیدید یا نه. اگر متاهلید و دارای فرزند، بهتون پیشنهاد میکنم این برنامه رو ببینید. البته قبلش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><span style="color: #003300;">دوشنبه ها تو برنامه تصویر زندگی درست بعد از برنامه </span><a title="شهرام سیف هاشمی" href="http://blog.shahramseyfhashemi.com/" target="_blank"><span style="color: #ff6600;">شهرام سیف هاشمی</span></a><span style="color: #003300;"> یه دکتر روانشناس میاد صحبت میکنه به نام دکتر رامین خدا بخشی که مهمون مجری دوستداشتنی خانوم خامنه ای هست.  نمیدونم این برنامه رو دیدید یا نه. اگر متاهلید و دارای فرزند، بهتون پیشنهاد میکنم این برنامه رو ببینید. البته قبلش هم برنامه شهرام رو ببینید که در نوع خودش فوق العاده است. نه به این خاطر که  <a title="شهرام" href="http://www.yasamanramezani.com/" target="_blank">شهرام  </a>شوهر خواهرمه به این دلیل که برنامه اش یه جورایی متفاوته&#8230;<br />
 فکر میکنم بعد ازسالها یه روانشناس اومده تو تلویزیون که داره حرفهای نو میزنه. از بس تو تموم برنامه های تلویزیون و فیلمها به خوردمون دادن که ما در عصر فرزندسالاری به سر میبریم باورمون شد که ما یه نسل سوخته ایم. چرا؟ چون در زمان کودکیمون پدرسالاری بود و موقعی هم که خودمون پدر و مادرشدیم فرزند سالاری شد! و این آخر بدشانسیه! اما دکتر خدا بخشی کلا میزنه زیر کاسه کوزه فرزند سالاری و میگه فرزندسالاری یعنی چی؟؟ برو عین آدم بچه تو تربیت کن و حالشو ببر!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #003300;">راستم میگه ، دور و برتون رو نگاه کنید پر از پدرمادرهاییه که زیر بار خورده فرمایشهای  بچه هاشون عین لواشک لهن! و فکر میکنن باید با این سیستم برده داری! کنار بیان چون الان عصر بردگی مادر و پدرهاست &#8230; دکتر خدا بخشی بهتون م‍‍ژده میده که فرزندسالاری کیلو چند؟!<br />
اگه دلتون میخواد یه پدر و مادر خوشبخت باشید و از زندگی تون نهایت لذت رو ببرید و فرزندان خوبی تربیت کنید این برنامه رو از دست ندید. دوشنبه ها کانال دو تصویر زندگی ۱۱ و نیم صبح&#8230;</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #000080;">*این خانواده تو این گرمای طاقت فرسا یه پنکه هم ندارن!<br />
*این خانواده هم یخچال ندارن.<br />
*عروس و داماد ما هنوز درگیر پول پیش خونه هستند. (قابل توجه زهرا جونم نمیتونن قسط وام بدن چون یه وام دیگه دارن و پرداخت دو تا قسط براشون خیلی سخته)<br />
*این خانوم که شرایط مالی بسیار نامناسبی داره برای یه عمل جراحی اجباری نیازمند پوله&#8230;<br />
*این عروس هم جهاز نداره یخچال و گاز &#8230;<br />
*این بچه دوساله برای پیوند مغز استخوان نیاز به خون ب منفی داره &#8230;</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #003300;"> <span style="color: #003366;">**ممنونم از مریم گلم برای هدیه یه عالمه کرم و شامپو به خانواده های نیازمندمون.</span></span><br />
<span style="color: #000080;"><span style="color: #003366;">**ممنونم از </span><a title="ندا" href="http://koodakanebartar.blogfa.com/"><span style="color: #ff6600;">ندای </span></a><span style="color: #003366;">گلم برای هدیه تعداد زیادی مرغ و  ۷ بسته مواد غذایی به ۷ خانواده بی سرپرست .<br />
** ممنونم ازدوست خوبم  زهرا کفیلی و </span></span><a title="علیرضای " href="http://metroman.blogfa.com/" target="_blank"><span style="color: #ff6600;">علیرضا </span></a><span style="color: #000080;"><span style="color: #003366;">ی مهربان  برای کمک به خانواده های نیازمندمون. </span> </span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.yasamanramezani.com/?feed=rss2&amp;p=847</wfw:commentRss>
		<slash:comments>22</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عروس و داماد من</title>
		<link>http://www.yasamanramezani.com/?p=843</link>
		<comments>http://www.yasamanramezani.com/?p=843#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 13 Jul 2010 08:08:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.yasamanramezani.com/?p=843</guid>
		<description><![CDATA[<p dir="rtl"> شروع میکنم به سایه زدن&#8230;. قلم روی کاغذ میلغزه ومن به برگ زیبایی که کشیدم با سایه زدن حجم میدم &#8230; برگ من زنده میشه و میخواد نفس بکشه&#8230;  سایه میزنم و سعی میکنم با گوش دادن به موسیقی و تمرکز روی طرحم ، فکری که ذهنمو مشغول کرده رها کنم.
در دل اما، نقش عروسی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><span style="color: #333399;"> شروع میکنم به سایه زدن&#8230;. قلم روی کاغذ میلغزه ومن به برگ زیبایی که کشیدم با سایه زدن حجم میدم &#8230; برگ من زنده میشه و میخواد نفس بکشه&#8230;  سایه میزنم و سعی میکنم با گوش دادن به موسیقی و تمرکز روی طرحم ، فکری که ذهنمو مشغول کرده رها کنم.<br />
در دل اما، نقش عروسی رو میکشم که سه سال عقد کرده بوده  و عید هم عروسی کرده و هنو زنتونسته یه خونه ۴۰ متری اجاره کنه و از خونه پدرش بره&#8230;.  روی انتظارهاش سایه میزنم&#8230; روی نگاه ملتمسش سایه میزنم&#8230; سعی میکنم با سایه های تیره غمشو ببرم تو عمق و پنهان کنم&#8230; همه تلاشمو میکنم که با سایه روشن، نگاه شرمنده دامادی رو که نمیتونه دست عروسشو بگیره و ببره، از زیر نگاههای شماتت بار خانواده عروس پنهان کنم.<br />
روی کاغذ سعی میکنم عین واقعیت رو ترسیم کنم، درست برعکس نقشی که در دل میکشم. در دل اما، سعی میکنم همه چی رو عکس واقعیت بکشم. اون چیزی رو که دلم میخواد میکشم نه اونی رو که هست&#8230;<br />
عروس من، ماههاست داره طعنه های خانواده شو تحمل میکنه &#8230; چرا ؟ چون مرد آرزوهاش از خانواده متمولی نبوده که براش یه عروسی دهن پرکن بگیره و همون شب عروسی اونو به یه هتل مجلل ببره و بعد یه ماه عسل &#8230;..<br />
اما مرد آرزوهاش پسری است که عاشقانه دوستش داره. بعد از سربازیش یه کار پیدا کرده و داره ماهی چهارصد میگیره اما یکی به من بگه چند سال باید این پسر کار کنه و نخوره تا بتونه پولی پس انداز کنه و یه خونه  ۴۰ متری تو این تهرون بی در و پیکر اجاره کنه و عروسشو به خونه ببره&#8230;<br />
نگاهی به نقاشیم روی کاغذ میندازم. نگاه تحسین برانگیز استادم و کلامش که میگه &#8220;عالیه! دستت واقعا قویه&#8221;  منو از فکر عروس و دامادم میکشه بیرون.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #333399;"> درد ل میگم کاش خدا هم برای نقش زیبایی که از عروس و داماد در دلم زدم همینو میگفت&#8230; کاش فرشته های زندگیم کمک میکردن تا برای این عروس و داماد که این روزها همه دغدغه زندگیم شدن کاری کنم.</span></p>
<p dir="rtl"> *این خانواده ۵ نفره تو تهرون یخچال ندارن.<br />
* من نمیدونم آیا انداختن سنگ قبر به روی قبر واجبه یا نه. واقعا نمیدونم. اما این بچه ها برای سنگ قبر مادرشون که یه ماهه فوت کرده پولی ندارن.</p>
<p><span style="color: #333399;">**ممنونم از برادر خوبم فتاح جبلی برای هدیه یه عالمه گیلاس عالی به خانواده های نیازمندمون. تو این روزهایی که هزار و یک مدل میوه خوشمزه تو میوه فروشی ها با قیمت های نجومی شون، به اونایی که ندارن ! فخرفروشی میکنن! برادر خوبم فتاح واقعا کلی دل بچه های این خانواده ها<span style="color: #000080;"> </span></span><span style="color: #000080;"> رو شاد کرد&#8230;<br />
*** در تاریخ ۱۷ تیر ماه ۵۰ تومن به حسابم ریخته شده. کی محبت کرده و باید به کدوم خانواده بدم؟<br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.yasamanramezani.com/?feed=rss2&amp;p=843</wfw:commentRss>
		<slash:comments>35</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خود سانسوری</title>
		<link>http://www.yasamanramezani.com/?p=835</link>
		<comments>http://www.yasamanramezani.com/?p=835#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 05 Jul 2010 06:33:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.yasamanramezani.com/?p=835</guid>
		<description><![CDATA[<p dir="rtl">وقتی تازه شروع به وبلاگ نویسی کرده بودم و تعداد معدودی خواننده داشتم  خیلی راحت می نوشتم. بی دغدغه از این که ممکنه یه نوشته ام دلی رو ناخواسته بیازاره یا کسی به خودش بگیره که این نوشته مربوط به اونه! بر عکس دنیای واقعی که مجبوری خیلی از اوقات خودت نباشی! در حالی که ناراحتی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><span style="color: #003300;">وقتی تازه شروع به وبلاگ نویسی کرده بودم و تعداد معدودی خواننده داشتم  خیلی راحت می نوشتم. بی دغدغه از این که ممکنه یه نوشته ام دلی رو ناخواسته بیازاره یا کسی به خودش بگیره که این نوشته مربوط به اونه! بر عکس دنیای واقعی که مجبوری خیلی از اوقات خودت نباشی! در حالی که ناراحتی و کلافه ای ماسک خوشحالی به صورتت بزنی تا طرف مقابلت نفهمه که ناراحتی، یا جایی بری که دوست نداری بری یا از کسی پذیرایی کنی که خیلی هم مشتاق دیدارش نیستی! و اتفاقاتی از این قبیل که همه مون بارها و بارها تجربه اش کردیم &#8230; اینجا تو این دنیای مجازی خوشحال بودم که میتونم اونی باشم که هستم، بی هیچ ماسکی! که اگه دلم از یکی گرفته بیام و بنویسم که وای چقدر امروز دلم گرفته چون یه نفر اینطوری دلمو شکسته. اونوقت خواننده های وبلاگم بیان و با کامنتهای قشنگشون بهم دلداری بدن. یا اگه یه روز لبریز عشق رامینم بیام و راحت در باره عشقی بنویسم که هنوز بعد از نوزده سال برام کهنه و تکراری نشده&#8230;اما حالا بعد از گذشت ۷ سال وبلاگ نویسی در حالی که تمام فامیل و بستگان خودم و رامین و همکارانم و افراد اداره و همسایه و سوپری! و &#8230; خواننده  نوشته ها من، احساس میکنم چقدر دست و پام تو نوشتن بسته است.<br />
 یکی از دلایلی که عاشق اینجا بودم همین بود که اینجا خودم بودم. خود واقعیم! لازم نبود وقتی دلم گرفته حسمو پنهان کنم میومدم و مینوشتم.. اما حالا میخوام بنویسم که رامین برای تولدم فلان کارو کرد تا خوشحالم کنه میترسم بگن پز اومد! میخوام بنویسم خونه ای که چند سال پیش خریدم اینطوری شده میگم نکنه بگن خواست بگه من خونه خریدم! میخوام بنویسم تو فلان کنسرتی که رفتم این اتفاق افتاد میترسم بعضی هابگن اه رفته کنسرت! میخوام در مورد زنی بنویسم که با وجود شوهر و بچه با مردی دیگه دوست شده! میترسم چهار نفر که میشناسم  و خواننده اینجان فکر کنن منظورم به اونها بوده! هر مطلبی رو انتخاب میکنم بنویسیم باید تو ذهنم بگردم و ببینم شبیهش تو دوست و فامیل و همکار داریم یا نه! بیان احساساتم برام خیلی سخت شده! یادمه یه بار تو قسمت درباره من ( وبلاگ قبلیم) نوشته بودم رامین دامپزشکه یکی  نوشته بود ای بابا حالا پز نده شوهرت دکتره!‌ واقعیت اینه که موندم چیکار کنم. یا باید دل و بزنم به دریا و فقط به احساسات درونی خودم اهمیت بدم تا اینجا بشه همون بهشت قدیمیم یا این که انقدر خودسانسوری کنم تا دلم بپوسه! <br />
</span><br />
<sub>*</sub><span style="color: #333300;"> این خانم که لگنش شکسته یه پرستار شبانه روزی میخواد.<br />
*این پیرزن مهربون حتی یه تلویزیون هم نداره که بتونه تنهاییهاشو با دیدن برنامه های تلویزیون پر کنه&#8230;<br />
* این عروس و داماد لنگ سه میلیون تومن هستن که بتونن یه خونه ۴۰ متری اجاره کنن برن سر خونه زندگی شون، حتی اگه این پول به صورت وام یا قرض باشه. الان ماههاست عروسی کردن اما هر کدوم خونه پدر و مادر خودشونن.<br />
*این خانم پیر برای پول پیش خونهدر مضیقه است.<br />
</span><br />
<span style="color: #000080;">**ممنونم از آناهیتای عزیز و <a title="آرام" href="http://human2.blogfa.com/" target="_blank">آرام </a>گلم برای هدیه مبلغی پول به خانواده های نیازمندمون.<br />
**متشکرم از آقای رضا شاد برای این که برای پسر تنها و بی کس پست قبلی ام شغل و جای زندگی پیدا کرد.<br />
** متشکرم از خانم حیدری عزیز برای هدیه یه عالمه اسباب بازی نو و لباس برای کودکان نیازمندمون.<br />
 **ماری عزیزم پولی که برای کمک به بچه های یتیم برام فرستادی به دستم رسید ممنونم عزیز دلم.<br />
</span><br />
<span style="color: #003300;">***در تاریخ ۲۱ اردیبهشت از بانک معراج ۵۰ تومن پول به حسابم ریخته شده این پولو کی محبت کرده و باید صرف چه کاری کنم؟<br />
***در تاریخ ۶ و ۸ تیر ۳۰ تومن به حسابم ریخته شده یکی از سی تومنها رو میدونم کی ریخته دومی رو نمیدونم لطفا هر کی ریخته خبرم کنه.<br />
 دوستای مهربونم لطفا هر کدوم به حسابم پول میریزید حتما بهم خبر بدید که این پول باید صرف چه خانواده هایی بشه. ممنونم.</span></p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.yasamanramezani.com/?feed=rss2&amp;p=835</wfw:commentRss>
		<slash:comments>34</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ورشکستگی</title>
		<link>http://www.yasamanramezani.com/?p=831</link>
		<comments>http://www.yasamanramezani.com/?p=831#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 26 Jun 2010 15:14:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.yasamanramezani.com/?p=831</guid>
		<description><![CDATA[<p>میگه: از وقتی ورشکست شد شیرازه زندگیش از هم پاشید ازغصه سکته کرد و افتاد گوشه خونه و زن بدبختش مجبور شد بره سر کار تا خرج زندگی رو در بیاره . فکرشو بکن یه عمری خوب زندگی کرده باشی حالا مجبور شی بری خونه مردم کارگری. میگم :چند تا بچه دارن؟ میگه: دو تا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>میگه: از وقتی ورشکست شد شیرازه زندگیش از هم پاشید ازغصه سکته کرد و افتاد گوشه خونه و زن بدبختش مجبور شد بره سر کار تا خرج زندگی رو در بیاره . فکرشو بکن یه عمری خوب زندگی کرده باشی حالا مجبور شی بری خونه مردم کارگری. میگم :چند تا بچه دارن؟ میگه: دو تا بچه دارن یکی شون اوتیسم داره و اون یکی هم پارسال که اول دبیرستان بود به خاطر این که پول رفت و آمد به مدرسه رو نداشتن مجبور شد ترک تحصیل کنه و بعد از ناراحتی که نمیتونه بره مدرسه ،خودکشی کرد که البته نجاتش دادن. خلاصه این که رویهم رفته وضعشون افتضاحه. حالا یه عده جمع شدن تا یه پولی جمع کنن یه وانت بخرن تا پدره بره روش کار کنه سه میلیون هم جمع کردن اما تا یه وانت هنوز خیلی کم دارن&#8230; میگم غصه نخور خدا بزرگه من مطمئنم جور میشه.<br />
• من شمالم (جاتون خالی) و این روزها فرصتم برای اومدن تو نت کمه. به محض این که بیام تهرون به تمام کامنت گذارهای محترم سر میزنم.<br />
• ممنونم از سارینای گلم که هر ماه برای کمک به نیازمندهامون شرمنده ام میکنه.<br />
• متشکرم از ندای عزیزم برای کمک جهت ثبت نام دانشجوید نیازمند<br />
• متشکرم از برادر خوبم آقای جبلی جهت هدیه مقدار زیادی گیلاس به خانواده های نیازمندمون.<br />
• یه دنیا تشکر از هاله عزیزم جهت هدیه مبلغی پول برای نیازمندهامون.<br />
راستی روز پدر به همه پدرهای مهربون از جمله بابای گل خودم و رامین عزیزم که الان ازش دورم مبارک.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.yasamanramezani.com/?feed=rss2&amp;p=831</wfw:commentRss>
		<slash:comments>31</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>وقتی که مرد زن را دو در میکند!</title>
		<link>http://www.yasamanramezani.com/?p=825</link>
		<comments>http://www.yasamanramezani.com/?p=825#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Jun 2010 11:26:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.yasamanramezani.com/?p=825</guid>
		<description><![CDATA[<p dir="rtl">میگه : فکر این کار از موقعی تو ذهنشون جرقه زد که دیدن همسایه شون همچین کلکی به کمیته امداد زده !  این که  از هم جدا شن و  بعد خانومه بره از کمیته امداد یه وام ده میلیونی بابت بی سرپرست بودنش بگیره و بعد یه صیغه محرمیت بخونن و دوباره با هم زندگی کنن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><span style="color: #333300;">میگه : فکر این کار از موقعی تو ذهنشون جرقه زد که دیدن همسایه شون همچین کلکی به کمیته امداد زده !  این که  از هم جدا شن و  بعد خانومه بره از کمیته امداد یه وام ده میلیونی بابت بی سرپرست بودنش بگیره و بعد یه صیغه محرمیت بخونن و دوباره با هم زندگی کنن و با این وام هم گره از مشکلاتشون باز کنن. آخه خانومه خیلی سختی کشیده بود. مدتها بدبختی کشید تا تونست شوهر معتادشو ترک بده و بعدم یه ماشین قسطی خریدن که مرده روش کار کنه اما  وقتی بیمه اش تموم شد چون پول نداشتن بیمه شو تمدید کنن کار مسافرکشی هم تعطیل شد!  و خانومه حتی پول نداشت هزینه شهریه دانشگاهشو بده…<br />
 اما ظاهرا ترفند همسایه، در ذهن مرد به صورت دیگه ای جرقه زده بود! چرا که بعد از این که خانوم همه جی شو بخشید و صیغه طلاق جاری شد وقتی اومدن از در بیرون شوهر برگشت به زنش گفت: سه ماه فرصت داری که  یه خونه پیدا کنی و از این خونه بری! چون من خیال دارم با کس دیگه ای ازدواج کنم! حتی لباسهاتم که من خریدم اجازه نداری ببری!<br />
<strong>و</strong> حالا اون زن که با خودش فکر میکرد میتونه با طلاق گرفتن یه گره ای از زندگی باز کنه حیرون و سرگردون مونده که تا دو ماه و نیم دیگه کجا بره و چه خاکی به سرش کنه…<br />
</span><strong><span style="color: #333300;">چقدر میتونه نگاه زن و مردی که دارن زیر یک سقف زندگی میکنن ، نسبت به یک اتفاق متفاوت باشه</span>!</strong> <br />
*<span style="color: #993300;">این پسر ۱۷ ساله که مادر و پدرش از هم جدا شدن و پدرش معتاده و مادرشم شرایط مالی خوبی نداره ویلونه و شبها تو مسجد میخوابه. شاید بشه براش یه پولی جمع کرد که اتاقکی اجاره کنه، یا یه کارکه بتونه شکشو سیر کنه….<br />
*این دانشجوی نیازمند  اگه شهریه دانشگاهشو نریزه نمیتونه امتحانات پایان ترم رو بده.<br />
</span>** ممنونم از مژده گلم برای هدیه مبلغی پول برای خانومی که سرطان داشتند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.yasamanramezani.com/?feed=rss2&amp;p=825</wfw:commentRss>
		<slash:comments>18</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
