اکثر غریب به اتفاق آدمها ، ماه مبارک مضان که میشه سعی میکنن لا اقل به حرمت این ماه درست زندگی کنن دروغ نگن، غیبت نکنن، نون حلال سر سفره شون ببرن و…… البته خیلی هاشون هم فردای عید فطر! یا حالا جند روز بعدش دوباره همون زندگی قبلی رو پیش میگیرن و فکر میکنن درست زندگی کردن فقط [...]
درست از چند روز قبل که یه اتفاق باعث شد نسبت به این وبلاگ و کارایی که میکنم دلسرد بشم هی اتفاقات مختلف میفته که انگار خدا میخواد یه جورایی با نشونه هاش بهم بگه یاسمن از کمک کردن به آدمها دلسرد نشو… اولش خانومی که یه بار خونه مون کار کرده زنگ میزنه [...]
مضراب و میگیره دستشو میگه حالا اینو گوش کن، اینو خودم ساختم… صدای زیبای سنتور و حرکت موزون دستهاش مثل همیشه وجودمو لبریز آرامش میکنه… انگار تو یه سفره خونه سنتی هستم و کنارم آدمهایی نشستن که دارن با اشتها غذاهای خوشمزه میخورن… یاد ماه رمضون میفتم و سی تا خانواده تحت پوششمون … فکر [...]
نگاهم میکنه و میگه: میترسم آخرش دیوونه شی! میگم چرا؟
میگه: از بس بلند فکر میکنی. حواست هست؟ میگی: “خوب خدا رو شکر یخچال برا شهناز خانوم جور شد، یلدا براش فرستاد. نمیدونی چقدر خوشحال شدم آخه مردی از مترو یه عالم پول ریخت به حسابم برا ماه رمضون. باید یه زنگ به علیشاه بزنم ببینم کی [...]
تو خیابون افریقا تو یه برج شیک ، پشت کانتر یه خانم و آقای خوشرو نشستند. به طرفشون میرم کیبوردم رو میزارم رو کانتر و میگم: این دو تا از کلیدهاش کار نمیکنه. خانومی که پشت کانتر نشسته میگه: بفرمایید بنشینید تا نوبتتون شه.
اونطرف یه سری مبل راحته و دور تا دور محصولات فراسو… یاد [...]
دوشنبه ها تو برنامه تصویر زندگی درست بعد از برنامه شهرام سیف هاشمی یه دکتر روانشناس میاد صحبت میکنه به نام دکتر رامین خدا بخشی که مهمون مجری دوستداشتنی خانوم خامنه ای هست. نمیدونم این برنامه رو دیدید یا نه. اگر متاهلید و دارای فرزند، بهتون پیشنهاد میکنم این برنامه رو ببینید. البته قبلش [...]
شروع میکنم به سایه زدن…. قلم روی کاغذ میلغزه ومن به برگ زیبایی که کشیدم با سایه زدن حجم میدم … برگ من زنده میشه و میخواد نفس بکشه… سایه میزنم و سعی میکنم با گوش دادن به موسیقی و تمرکز روی طرحم ، فکری که ذهنمو مشغول کرده رها کنم.
در دل اما، نقش عروسی [...]
وقتی تازه شروع به وبلاگ نویسی کرده بودم و تعداد معدودی خواننده داشتم خیلی راحت می نوشتم. بی دغدغه از این که ممکنه یه نوشته ام دلی رو ناخواسته بیازاره یا کسی به خودش بگیره که این نوشته مربوط به اونه! بر عکس دنیای واقعی که مجبوری خیلی از اوقات خودت نباشی! در حالی که ناراحتی [...]
میگه: از وقتی ورشکست شد شیرازه زندگیش از هم پاشید ازغصه سکته کرد و افتاد گوشه خونه و زن بدبختش مجبور شد بره سر کار تا خرج زندگی رو در بیاره . فکرشو بکن یه عمری خوب زندگی کرده باشی حالا مجبور شی بری خونه مردم کارگری. میگم :چند تا بچه دارن؟ میگه: دو تا [...]
میگه : فکر این کار از موقعی تو ذهنشون جرقه زد که دیدن همسایه شون همچین کلکی به کمیته امداد زده ! این که از هم جدا شن و بعد خانومه بره از کمیته امداد یه وام ده میلیونی بابت بی سرپرست بودنش بگیره و بعد یه صیغه محرمیت بخونن و دوباره با هم زندگی کنن [...]