اينم شماره حساب براي اون دوستاني كه خواستند 0103344461003 سيباي ملي به نام ياسمن رمضاني يا شماره كارت شصت سی و هفت. نود و نه سیزده. هشتاد و نه سی. هشتاد و شش هشتاد و نه -فقط محبت كنيد اگه پولي ريختيد حتما كامنت بزاريد كه بدونم بايد به كدوم خانواده بدم... ممنون.

شمارشگر

بايگانی

مسئولیت

بعضی ها تکالیفشون رو نیاوردن. میگم کتابهاتونو ببندین و شروع میکنم به صحبت در مورد تعهد و مسئولیتی که هر کدوم ار ما آدمها در جایگاهی که هستیم، داریم. راجع به بهونه هایی که همیشه خلق میکنیم تا از زیر بار تعهداتمون شونه خالی کنیم . حرفام که تموم میشه بچه ها میگن خانوم رمضانی …. داره گریه میکنه انگار از دست شما دلخور شده . میرم کنارش دستمو میزارم رو شونه اش میگم از دست من ؟ من که در مورد تو حرف نزدم … اشک میغلطه رو گونه اش و میگه نه خانوم من از دست شما ناراحت نشدم فقط مسئولیتهامو دیدم و تعهداتی که بهش عمل نکردم … دلم میخواد دستهاشو ببوسم و بگم دونه دونه شما تو کلاس مربی های من هستین که هر لحظه به من درس میدین … عاشقتونم . شما که باعث پویایی من هستین. خدای مهربونم از این که شغل پویای معلمی رو بهم هدیه دادی همیشه قدردانتم
ای کاش همه آدمها انقدر مسئولانه خودشون رو میدیدین ای کاش

وام دوبست میلیونی

میگه پدرم تو امین حضور کار میکرد یه روز گفت برای گسترش کار به پول احتیاج دارم شوهرم هم کلی بدو بدو کرد تا براش دویست میلیون وام جور کرد. خودشم ضامنش شد اما بابام یه دفعه ناپدید شد انگار روغن شد رفت تو زمین. همه جا رو گشتیم حتی سرد خونه هارو . تو روزنامه آگهی دادیم اما خبری نشد که نشد. الان دو ساله که رفته . بیشتر حقوق شوهرم میره بابت وامی که برای بابام ضامن شد. مادرم از غصه داره دق میکنه از همه بدتر بی پولیه. من که جلوی شوهرم سرم رو نمیتونم بالا نگه دارم مادرم افتاد به کارکردن تو خونه های مردم اما دیگه کمردرد نمیزاره کار کنه پدرم که ولش کرد و رفت مادرم کمرش شکست خانوم جان.
میگم حالا چه کاری از دست من برمیاد ؟ میگه یه چرخ خیاطی از اون قدیمی ها یه سمسار داره میفروشه ٢۵٠ هزار تومن مامان میگه اونو بخریم تو خونه دستگیره و … بدوزم بفروشم بلکه بتونم اجاره خونه مو جور کنم و شکم خودمو و بچه ها رو سیر کنم . میگم باشه عزیزم من مینویسم امید به خدا جور میشه ….

خبر

اینجا فردا صبح به روز میشه