اينم شماره حساب براي اون دوستاني كه خواستند 0103344461003 سيباي ملي به نام ياسمن رمضاني يا شماره كارت شصت سی و هفت. نود و نه سیزده. هشتاد و نه سی. هشتاد و شش هشتاد و نه -فقط محبت كنيد اگه پولي ريختيد حتما كامنت بزاريد كه بدونم بايد به كدوم خانواده بدم... ممنون.

شمارشگر

بايگانی

کوا رکتاسیون آئورت

سلام دوستان خوبم دارم برای دختری ٢١ ساله که باتشخیص کوارکتاسیون ائورت بستریه و باید جراحی قلب باز بشه و پدرش هم به دلیل همین عارضه قلبی فوت شده پول جمع میکنم بیمار رو میشناسم تازه ازدواج کرده و شوهرش کارگره و هزینه جراحی رو نداره بیمار از دهات اطراف مشهد اومده و در بیمارستان قلب تهران بستریه برادرش سالهاست سرایدارمونه و خانواده بسیار ضعیفی هستن هر کس بخواد برای تحقیق تو خصوصی بگه اسم و فامیل بیمار رو میدم الان با حسابداری صحبت کردم با بیمه روستایی هزینه جراحی حدودا ٢ و نیم میلیون میشه آزادش چهل میلیونه اما متاسفانه همین مبلغ رو هم ندارن هر کسی تمایل به کمک داره خبرم کنه …

روز معلم

سر صف بلند گو به دست ایستادم تا براشون صحبت کنم . این قولیه که امسال از اول مهر به خودم دادم که هر سه روزی که مدرسه هستم قبل صبحگاه خودم و برسونم مدرسه و سر صف برای بچه ها در مورد یه چیزی صحبت کنم . خدا رو شکر مدیر و معاون های دوست داشتنیم هم باهام همراه بودن. اولین جلسه در مورد سفری که همه پیش رو داریم یعنی سفر زندگی صحبت کردم و تموم این هشت ماه هر روز در مورد یکی از ارزشهای سفر زندگی یا ملزوماتش حرف زدم.
نگاهشون میکنم تک تکشون رو از ته قلب دوست دارم،حتی شیطن ها و شرها حتی تنبل ها و …. زندگی هاشون برام مهمه این که در أینده چه اتفاقی براشون میفته ….
فکر میکنم چه نیرویی باعث میشه تا من انقدر این دخترکان ١۶/١٧ ساله رو دوست داشته باشم ؟ جوابش عین خون زیر پوستم میدوه و وجودمو لبریز شوق میکنه نیروی عشق . عشق به شغل معلمی و به شاگردایی که هر لحظه با حضورشون باعث رشد آگاهیم میشن. حرفام تموم میشه و بوسه ای از سر عشق براشون میفرستم و صدای دست زدنهاشون قلبمو میلرزونه ……
روز تموم معلمهای عاشق مبارک

پول نزولی

رنگ به صورت نداره موهای سفید از کنار شقیقه اش از زیر روسری خودنمایی میکنن، دقیق میشم تو صورتش سی سال بیشتر نداره با خودم فکر میکنم بدبختی ها و فشارهای زندگی رو که از رو صورتش برداری نشون میده که زن زیبایی بوده ، لبهاش از بغض میلرزن سینی چایی رو میزاره رو میز داغونی که کنارمون هست و میگه بفرمایین چایی میل کنین. اتاقی که توشیم باز میشه رو پشت بوم، نگاهم می چرخه رو وسایل کهنه خونه و از گوشه پنجره از لای شکستگی مثلثی شکل شیشه ثابت میمونه رو مرغ و خروسی که رو پشت بوم هستن . میگم مرغ و خروس هم دارین ؟ میگه جوجه بودن که گرفتم حالا حداقل تخم مرغمون رو میدن .. میگم همسایه ها حرفی ندارن ؟ میگه نه اخه کاری رو پشت بوم ندارن … سینی چایی رو سر میده طرفمون و میگه میل کنین سرد شد .دلم چایی نمیخواد راه گلوم بسته شده میگم حالا بدهی تون چقدری هست ؟ میگه ده میلیون بود الان با سودش که ندادم شده ١۴ تومن . مدارک دادگاه رو میزاره جلوم و پرونده پزشکی شوهرشو. میگه بیمار که شد هی چک دادم و نزول کردم به این امید که خوب میشه میاد بیرون اما بخت باهام یار نبود، رد اشک رو از گوشه چشمش تا روی گونه هاش دنبال میکنم میشم یه قطره اشک و از روی گونه اش می چکم رو سرامیک سرد کف خونه … یخ میکنم دلم هوای تازه میخواد انگار هوای خونه خفه است . میگه اگه این بدهی نبود با همون دستفروشی زندگی خودم و این دو تا بچه رو میگذروندم اما این بدهی و طلبکاری که هر روز با مامور دم خونه است و تن این دو تا یتیم رو میلرزونه کمرم رو شکسته … بلند میشیم چایی ها توی استکان بهمون دهن کجی میکنن میگه چاییتونم نخوردین. تا دم در میاد .میگم امید داشته باش شاید یه خیری پیدا شد بدهی تو داد.. تموم راه تو فکرشم …. اشک روی گونه ام رو پاک میکنم و تو دلم میگم هیچ خواسته ی قلبی امکان نداره به کائنات بره و اجابت نشه …….. .