اينم شماره حساب براي اون دوستاني كه خواستند 0103344461003 سيباي ملي به نام ياسمن رمضاني يا شماره كارت 6037-9910-5548-7767 فقط محبت كنيد اگه پولي ريختيد حتما كامنت بزاريد كه بدونم بايد به كدوم خانواده بدم... ممنون.

شمارشگر

بايگانی

فراسو هر روز بهتر از دیروز!

تو خیابون افریقا تو یه برج شیک ، پشت کانتر یه خانم و آقای خوشرو نشستند. به طرفشون میرم کیبوردم رو میزارم رو کانتر و میگم: این دو تا از کلیدهاش کار نمیکنه.  خانومی که پشت کانتر نشسته میگه: بفرمایید بنشینید تا نوبتتون شه.
اونطرف یه سری مبل راحته و دور تا دور محصولات فراسو… یاد روزی میفتم که چند سال پیش این کیبورد  رو خریدم. اون موقع یکی از قشنگترین کیبوردهای تو بازار بود.
نوبتم که میشه آقا مودبانه کیبوردم رو برمیداره میزاره تو یه کمد و من میگم: تعمیر نمی کنید؟  میگه: نه دیگه تعمیر نداریم. میگم : اه چه بد! من همیشه فراسو رو به خاطر همین خدمات  پس از فروشش دوست داشتم.
یه کیبورد عین کیبورد خودم میزاره رو میز و میگه: دیگه فقط تعویض داریم! میگم: این چند؟ میگه: ۲۹ تومن . میگم: من چقدر باید تقدیم کنم؟ میگه: شما هیچی گفتم که تعویض میکنیم!
میگم: وای چه عالی ! چقدر خوب که دیگه تعمیر ندارید! انشالله همیشه جیبتون پر پول باشه!
اعتراف میکنم که واقعا از این کار فراسو غرق لذت شدم! فکر میکنم در تموم این سالها هر محصولی از فراسو خریدم انقدر سرویس دهی و خدمات پس از فروشش عالی بوده که واقعا دلم نمیاد هیچ مارک دیگه ای جز فراسو بخرم… فراسو ازت ممنونم…

ممنونم از مریم گلم برای هدیه مقدار زیادی پول برای خانواده های نیازمندمون.
متشکرم از زهرای عزیزم برای کمک جهت پول پیش خونه عروس نیازمندمون.
ممنونم از آنای عزیزم برای کمک جهت خرید سنگ قبر
.

 متاسفانه کامپیوترم دچار ویروس خودشیفتگی شات دان شده و تا روشنش میکنم خاموش میشه! دوستای دیگه ای که کمک کردن اسمشون تو کامپیوترم سیو بوده و الان یادم نمیاد حتما تو پست بعد خواهم نوشت .

یه عروس یتیم داریم که جهاز نداره….
این خانواده تو این هوای گرم یخچال ندارن.
این خانم پیر رو عروس و پسرش از خونه بیرون کردن، یه آقایی نصف مغازشو تیغه کشیده و داده به پیرزن بیچاره ! اگه کسی لوازم دست دوم داره و نمیخواد از جمله گاز و …. بگه که یه جوری به دست این خانوم پیر برسونیم.
 

فرزند سالاري يا پدر سالاري؟

دوشنبه ها تو برنامه تصویر زندگی درست بعد از برنامه شهرام سیف هاشمی یه دکتر روانشناس میاد صحبت میکنه به نام دکتر رامین خدا بخشی که مهمون مجری دوستداشتنی خانوم خامنه ای هست.  نمیدونم این برنامه رو دیدید یا نه. اگر متاهلید و دارای فرزند، بهتون پیشنهاد میکنم این برنامه رو ببینید. البته قبلش هم برنامه شهرام رو ببینید که در نوع خودش فوق العاده است. نه به این خاطر که  شهرام  شوهر خواهرمه به این دلیل که برنامه اش یه جورایی متفاوته…
 فکر میکنم بعد ازسالها یه روانشناس اومده تو تلویزیون که داره حرفهای نو میزنه. از بس تو تموم برنامه های تلویزیون و فیلمها به خوردمون دادن که ما در عصر فرزندسالاری به سر میبریم باورمون شد که ما یه نسل سوخته ایم. چرا؟ چون در زمان کودکیمون پدرسالاری بود و موقعی هم که خودمون پدر و مادرشدیم فرزند سالاری شد! و این آخر بدشانسیه! اما دکتر خدا بخشی کلا میزنه زیر کاسه کوزه فرزند سالاری و میگه فرزندسالاری یعنی چی؟؟ برو عین آدم بچه تو تربیت کن و حالشو ببر!

راستم میگه ، دور و برتون رو نگاه کنید پر از پدرمادرهاییه که زیر بار خورده فرمایشهای  بچه هاشون عین لواشک لهن! و فکر میکنن باید با این سیستم برده داری! کنار بیان چون الان عصر بردگی مادر و پدرهاست … دکتر خدا بخشی بهتون م‍‍ژده میده که فرزندسالاری کیلو چند؟!
اگه دلتون میخواد یه پدر و مادر خوشبخت باشید و از زندگی تون نهایت لذت رو ببرید و فرزندان خوبی تربیت کنید این برنامه رو از دست ندید. دوشنبه ها کانال دو تصویر زندگی ۱۱ و نیم صبح…

*این خانواده تو این گرمای طاقت فرسا یه پنکه هم ندارن!
*این خانواده هم یخچال ندارن.
*عروس و داماد ما هنوز درگیر پول پیش خونه هستند. (قابل توجه زهرا جونم نمیتونن قسط وام بدن چون یه وام دیگه دارن و پرداخت دو تا قسط براشون خیلی سخته)
*این خانوم که شرایط مالی بسیار نامناسبی داره برای یه عمل جراحی اجباری نیازمند پوله…
*این عروس هم جهاز نداره یخچال و گاز …
*این بچه دوساله برای پیوند مغز استخوان نیاز به خون ب منفی داره …

 **ممنونم از مریم گلم برای هدیه یه عالمه کرم و شامپو به خانواده های نیازمندمون.
**ممنونم از ندای گلم برای هدیه تعداد زیادی مرغ و  ۷ بسته مواد غذایی به ۷ خانواده بی سرپرست .
** ممنونم ازدوست خوبم  زهرا کفیلی و
علیرضا ی مهربان  برای کمک به خانواده های نیازمندمون.  

عروس و داماد من

 شروع میکنم به سایه زدن…. قلم روی کاغذ میلغزه ومن به برگ زیبایی که کشیدم با سایه زدن حجم میدم … برگ من زنده میشه و میخواد نفس بکشه…  سایه میزنم و سعی میکنم با گوش دادن به موسیقی و تمرکز روی طرحم ، فکری که ذهنمو مشغول کرده رها کنم.
در دل اما، نقش عروسی رو میکشم که سه سال عقد کرده بوده  و عید هم عروسی کرده و هنو زنتونسته یه خونه ۴۰ متری اجاره کنه و از خونه پدرش بره….  روی انتظارهاش سایه میزنم… روی نگاه ملتمسش سایه میزنم… سعی میکنم با سایه های تیره غمشو ببرم تو عمق و پنهان کنم… همه تلاشمو میکنم که با سایه روشن، نگاه شرمنده دامادی رو که نمیتونه دست عروسشو بگیره و ببره، از زیر نگاههای شماتت بار خانواده عروس پنهان کنم.
روی کاغذ سعی میکنم عین واقعیت رو ترسیم کنم، درست برعکس نقشی که در دل میکشم. در دل اما، سعی میکنم همه چی رو عکس واقعیت بکشم. اون چیزی رو که دلم میخواد میکشم نه اونی رو که هست…
عروس من، ماههاست داره طعنه های خانواده شو تحمل میکنه … چرا ؟ چون مرد آرزوهاش از خانواده متمولی نبوده که براش یه عروسی دهن پرکن بگیره و همون شب عروسی اونو به یه هتل مجلل ببره و بعد یه ماه عسل …..
اما مرد آرزوهاش پسری است که عاشقانه دوستش داره. بعد از سربازیش یه کار پیدا کرده و داره ماهی چهارصد میگیره اما یکی به من بگه چند سال باید این پسر کار کنه و نخوره تا بتونه پولی پس انداز کنه و یه خونه  ۴۰ متری تو این تهرون بی در و پیکر اجاره کنه و عروسشو به خونه ببره…
نگاهی به نقاشیم روی کاغذ میندازم. نگاه تحسین برانگیز استادم و کلامش که میگه “عالیه! دستت واقعا قویه”  منو از فکر عروس و دامادم میکشه بیرون.

 درد ل میگم کاش خدا هم برای نقش زیبایی که از عروس و داماد در دلم زدم همینو میگفت… کاش فرشته های زندگیم کمک میکردن تا برای این عروس و داماد که این روزها همه دغدغه زندگیم شدن کاری کنم.

 *این خانواده ۵ نفره تو تهرون یخچال ندارن.
* من نمیدونم آیا انداختن سنگ قبر به روی قبر واجبه یا نه. واقعا نمیدونم. اما این بچه ها برای سنگ قبر مادرشون که یه ماهه فوت کرده پولی ندارن.

**ممنونم از برادر خوبم فتاح جبلی برای هدیه یه عالمه گیلاس عالی به خانواده های نیازمندمون. تو این روزهایی که هزار و یک مدل میوه خوشمزه تو میوه فروشی ها با قیمت های نجومی شون، به اونایی که ندارن ! فخرفروشی میکنن! برادر خوبم فتاح واقعا کلی دل بچه های این خانواده ها  رو شاد کرد…
*** در تاریخ ۱۷ تیر ماه ۵۰ تومن به حسابم ریخته شده. کی محبت کرده و باید به کدوم خانواده بدم؟

خود سانسوري

وقتی تازه شروع به وبلاگ نویسی کرده بودم و تعداد معدودی خواننده داشتم  خیلی راحت می نوشتم. بی دغدغه از این که ممکنه یه نوشته ام دلی رو ناخواسته بیازاره یا کسی به خودش بگیره که این نوشته مربوط به اونه! بر عکس دنیای واقعی که مجبوری خیلی از اوقات خودت نباشی! در حالی که ناراحتی و کلافه ای ماسک خوشحالی به صورتت بزنی تا طرف مقابلت نفهمه که ناراحتی، یا جایی بری که دوست نداری بری یا از کسی پذیرایی کنی که خیلی هم مشتاق دیدارش نیستی! و اتفاقاتی از این قبیل که همه مون بارها و بارها تجربه اش کردیم … اینجا تو این دنیای مجازی خوشحال بودم که میتونم اونی باشم که هستم، بی هیچ ماسکی! که اگه دلم از یکی گرفته بیام و بنویسم که وای چقدر امروز دلم گرفته چون یه نفر اینطوری دلمو شکسته. اونوقت خواننده های وبلاگم بیان و با کامنتهای قشنگشون بهم دلداری بدن. یا اگه یه روز لبریز عشق رامینم بیام و راحت در باره عشقی بنویسم که هنوز بعد از نوزده سال برام کهنه و تکراری نشده…اما حالا بعد از گذشت ۷ سال وبلاگ نویسی در حالی که تمام فامیل و بستگان خودم و رامین و همکارانم و افراد اداره و همسایه و سوپری! و … خواننده  نوشته ها من، احساس میکنم چقدر دست و پام تو نوشتن بسته است.
 یکی از دلایلی که عاشق اینجا بودم همین بود که اینجا خودم بودم. خود واقعیم! لازم نبود وقتی دلم گرفته حسمو پنهان کنم میومدم و مینوشتم.. اما حالا میخوام بنویسم که رامین برای تولدم فلان کارو کرد تا خوشحالم کنه میترسم بگن پز اومد! میخوام بنویسم خونه ای که چند سال پیش خریدم اینطوری شده میگم نکنه بگن خواست بگه من خونه خریدم! میخوام بنویسم تو فلان کنسرتی که رفتم این اتفاق افتاد میترسم بعضی هابگن اه رفته کنسرت! میخوام در مورد زنی بنویسم که با وجود شوهر و بچه با مردی دیگه دوست شده! میترسم چهار نفر که میشناسم  و خواننده اینجان فکر کنن منظورم به اونها بوده! هر مطلبی رو انتخاب میکنم بنویسیم باید تو ذهنم بگردم و ببینم شبیهش تو دوست و فامیل و همکار داریم یا نه! بیان احساساتم برام خیلی سخت شده! یادمه یه بار تو قسمت درباره من ( وبلاگ قبلیم) نوشته بودم رامین دامپزشکه یکی  نوشته بود ای بابا حالا پز نده شوهرت دکتره!‌ واقعیت اینه که موندم چیکار کنم. یا باید دل و بزنم به دریا و فقط به احساسات درونی خودم اهمیت بدم تا اینجا بشه همون بهشت قدیمیم یا این که انقدر خودسانسوری کنم تا دلم بپوسه! 

* این خانم که لگنش شکسته یه پرستار شبانه روزی میخواد.
*این پیرزن مهربون حتی یه تلویزیون هم نداره که بتونه تنهاییهاشو با دیدن برنامه های تلویزیون پر کنه…
* این عروس و داماد لنگ سه میلیون تومن هستن که بتونن یه خونه ۴۰ متری اجاره کنن برن سر خونه زندگی شون، حتی اگه این پول به صورت وام یا قرض باشه. الان ماههاست عروسی کردن اما هر کدوم خونه پدر و مادر خودشونن.
*این خانم پیر برای پول پیش خونهدر مضیقه است.

**ممنونم از آناهیتای عزیز و آرام گلم برای هدیه مبلغی پول به خانواده های نیازمندمون.
**متشکرم از آقای رضا شاد برای این که برای پسر تنها و بی کس پست قبلی ام شغل و جای زندگی پیدا کرد.
** متشکرم از خانم حیدری عزیز برای هدیه یه عالمه اسباب بازی نو و لباس برای کودکان نیازمندمون.
 **ماری عزیزم پولی که برای کمک به بچه های یتیم برام فرستادی به دستم رسید ممنونم عزیز دلم.

***در تاریخ ۲۱ اردیبهشت از بانک معراج ۵۰ تومن پول به حسابم ریخته شده این پولو کی محبت کرده و باید صرف چه کاری کنم؟
***در تاریخ ۶ و ۸ تیر ۳۰ تومن به حسابم ریخته شده یکی از سی تومنها رو میدونم کی ریخته دومی رو نمیدونم لطفا هر کی ریخته خبرم کنه.
 دوستای مهربونم لطفا هر کدوم به حسابم پول میریزید حتما بهم خبر بدید که این پول باید صرف چه خانواده هایی بشه. ممنونم.

 

 

 

ورشكستگي

میگه: از وقتی ورشکست شد شیرازه زندگیش از هم پاشید ازغصه سکته کرد و افتاد گوشه خونه و زن بدبختش مجبور شد بره سر کار تا خرج زندگی رو در بیاره . فکرشو بکن یه عمری خوب زندگی کرده باشی حالا مجبور شی بری خونه مردم کارگری. میگم :چند تا بچه دارن؟ میگه: دو تا بچه دارن یکی شون اوتیسم داره و اون یکی هم پارسال که اول دبیرستان بود به خاطر این که پول رفت و آمد به مدرسه رو نداشتن مجبور شد ترک تحصیل کنه و بعد از ناراحتی که نمیتونه بره مدرسه ،خودکشی کرد که البته نجاتش دادن. خلاصه این که رویهم رفته وضعشون افتضاحه. حالا یه عده جمع شدن تا یه پولی جمع کنن یه وانت بخرن تا پدره بره روش کار کنه سه میلیون هم جمع کردن اما تا یه وانت هنوز خیلی کم دارن… میگم غصه نخور خدا بزرگه من مطمئنم جور میشه.
• من شمالم (جاتون خالی) و این روزها فرصتم برای اومدن تو نت کمه. به محض این که بیام تهرون به تمام کامنت گذارهای محترم سر میزنم.
• ممنونم از سارینای گلم که هر ماه برای کمک به نیازمندهامون شرمنده ام میکنه.
• متشکرم از ندای عزیزم برای کمک جهت ثبت نام دانشجوید نیازمند
• متشکرم از برادر خوبم آقای جبلی جهت هدیه مقدار زیادی گیلاس به خانواده های نیازمندمون.
• یه دنیا تشکر از هاله عزیزم جهت هدیه مبلغی پول برای نیازمندهامون.
راستی روز پدر به همه پدرهای مهربون از جمله بابای گل خودم و رامین عزیزم که الان ازش دورم مبارک.

وقتي كه مرد زن را دو در ميكند!

میگه : فکر این کار از موقعی تو ذهنشون جرقه زد که دیدن همسایه شون همچین کلکی به کمیته امداد زده !  این که  از هم جدا شن و  بعد خانومه بره از کمیته امداد یه وام ده میلیونی بابت بی سرپرست بودنش بگیره و بعد یه صیغه محرمیت بخونن و دوباره با هم زندگی کنن و با این وام هم گره از مشکلاتشون باز کنن. آخه خانومه خیلی سختی کشیده بود. مدتها بدبختی کشید تا تونست شوهر معتادشو ترک بده و بعدم یه ماشین قسطی خریدن که مرده روش کار کنه اما  وقتی بیمه اش تموم شد چون پول نداشتن بیمه شو تمدید کنن کار مسافرکشی هم تعطیل شد!  و خانومه حتی پول نداشت هزینه شهریه دانشگاهشو بده…
 اما ظاهرا ترفند همسایه، در ذهن مرد به صورت دیگه ای جرقه زده بود! چرا که بعد از این که خانوم همه جی شو بخشید و صیغه طلاق جاری شد وقتی اومدن از در بیرون شوهر برگشت به زنش گفت: سه ماه فرصت داری که  یه خونه پیدا کنی و از این خونه بری! چون من خیال دارم با کس دیگه ای ازدواج کنم! حتی لباسهاتم که من خریدم اجازه نداری ببری!
و حالا اون زن که با خودش فکر میکرد میتونه با طلاق گرفتن یه گره ای از زندگی باز کنه حیرون و سرگردون مونده که تا دو ماه و نیم دیگه کجا بره و چه خاکی به سرش کنه…
چقدر میتونه نگاه زن و مردی که دارن زیر یک سقف زندگی میکنن ، نسبت به یک اتفاق متفاوت باشه! 
*این پسر ۱۷ ساله که مادر و پدرش از هم جدا شدن و پدرش معتاده و مادرشم شرایط مالی خوبی نداره ویلونه و شبها تو مسجد میخوابه. شاید بشه براش یه پولی جمع کرد که اتاقکی اجاره کنه، یا یه کارکه بتونه شکشو سیر کنه….
*این دانشجوی نیازمند  اگه شهریه دانشگاهشو نریزه نمیتونه امتحانات پایان ترم رو بده.
** ممنونم از مژده گلم برای هدیه مبلغی پول برای خانومی که سرطان داشتند.

رضا بهرامي نژاد

بعضی از آدمها حضورشون تو زندگی آدم یه جور خاصی یه حضور مثبته. یه جور که وقتی یه باره میان تو زندگیت میگی اگه نبودن چی؟ انگار که از اول جاشون تو زندگیت خالی بوده. یا فکر میکنی این آدمه کی انقدر حضورش تو زندگیم پر رنگ شد که خودم نفهمیدم؟

 بعد فکر میکنی به این که چطور همه چی با هم جور میشه تا یه روزی سر و کله اون آدمه تو زندگیت پیدا شه و  تو انگار سالهاست میشناسیش و … و این دوستی میشه از اون دوستی های موندگار …

یکی از اون زوج آدمها تو زندگی ما رضا بهرامی نژاد  و خانم نازنینش ثاره بودن.

فکر کنم قبل عید بود که یه کامنت یا یه ایمیل از رضا بهرامی نژاد به دستم رسید. کارگردان و مستند ساز تلویزیون بود و نوشته بود که میخواد از زندگی نه تا وبلاگ نویس یه مستند بسازه که یکی شون منم. شمارمو براش ایمیل کردم و وقتی که زنگ زد انگار سالهاست با این آدم آشنام. هر سوالی کرد صادقانه جواب دادم جالبه که در مورد این که چرا وبلاگ نویسی؟ دلیلی رو گفتم که باید خیلی از چیزهای خصوصی زندگیمونو میگفتم اما گفتم… و موقع خداحافظی گفتم نمیدونم چرا به شما اعتماد کردم، شاید به این دلیل که همه خواننده های غریبه وبلاگم به من اعتماد میکنن و رضا بهرامی نژاد هم گفت شایدم به این دلیل که همه به من همینو میگن و راحت بهم اطمینان میکنن!….
بعدا یه روز اومد مدرسه مون تا نمونه کارهاشو بیاره برام و همون صداقته یه جوری تو تموم کارهاش موج میزد.
هفته پیش وقتی منو رامین برای یه زحمت که قرار بود به ثاره عزیزم بدم رفتیم خونه شون دیدم اون سادگی و صداقت همه جای خونه موج میزنه. بعضی از آدمها همه وجودشون، حضورشون ، نگاهشون و کلامشون لبریز صداقت و سادگیه. عین یه کودک… انقدر تو اون خونه راحت بودم که انگار اون خونه و آدمهاشو سالهاست که میشناسم. از در خونه که اومدیم بیرون هنوز سوار ماشین نشده بودیم  که رامین گفت چقدر دوستداشتنی و صمیمی بودن و دیدم این فقط حس من نیست…
ثاره عزیزم برای ادیت یه فیلم که باید میدادم اداره اونقدر به من لطف و محبت کرد که نمیدونم چطور ازش تشکر کنم. فکر کردم اینجا که خونه دلمه،  تنها جاییه که میتونم بگم ممنونم رضا بهرامی نژاد و ثاره عزیز… ممنونم که عین یه فرشته تو زندگی ما پیدا شدید و انقدر خالصانه بهمون محبت کردید… ایمان دارم که این دوستی از اون دوستی های موندگاره…

 *این پسر که نون آور خونه هم هست این ترم آخرین ترم دانشگاهشه و ۴۰۰ تومن برای ثبت نام کم داره..
*این عروس خانوم جهاز نداره.
*این خانوم که سرطان سینه داشته برای تهیه آمپولهاش نیاز به پول داره.
** ممنونم از رزای گلم برای  هدیه مقداری ظرف به عروسمون.
** ممنونم از مریم غریب عزیز برای هدیه پول جهت خرید دوچرخه برای کودکی نیازمند.
** ممنونم از آقای نوروزی عزیز برای هدیه ۷ میلیون تومن جهت پول پیش خونه برای خانواده ای ۷ نفره.  

به بهانه روز زن

برای تو مینویسم که دلم برای آغوش گرم و آرام بخشت یه ذره شده … برای تو که نگاه پرازعشقت لبریز انرژیم میکنه و  حتی احساس این که داری با دستای مهربونت موهامو نوازش میکنی بهم آرامش میده. برای تو که هر بار دلم میگیره فقط کافیه گوشی و بردارم بهت زنگ بزنم تا دوباره بشم همون یاسمن شاد و پر انرژی…  برای تو که شبها با اون لباس خواب بلند و سفیدت عین یه فرشته میومدی تو اتاقم  تا ببینی چرا هنوز نخوابیدم و تا خوابم نمیبرد نمیخوابید ی. برای تو که اگه یه موقعی ناخواسته دلت رو میشکوندیم تو خلوتت اشک میریختی تا نیبینیم و نفهمیم که ناراحتت کردیم… برای تو که خوشمزه ترین غذاها  با تزیینی زیبا در کمترین زمان از زیر دستهای هنرمندت میاد بیرون.  برای تو که وقتی قورمه سبزی میپزم که تو سبزی شو برام درست کردی عطر و طعمش با قورمه سبزی های دیگه که میپزم کلی فرق میکنه چون به قول رامین  لبریز اسانس عشقه… برای تو که همیشه بهترین مرباها و ترشی ها رو درست میکنی… برای تو که همیشه از خواسته هات گذشتی تا ما حسرت هیچ خواسته ای به دلمون نمونه. برای تو که هر وقت یکی بهمون یه لباس کادو می داد که تنگ بود یا مدلشو دوست نداشتیم عین اون فرشته تو سیندرلا تبدیلش میکردی به لباسی زیبا و متفاوت … برای تو که عاشقانه با بابا زندگی کردی و چه زیبا بهمون درس عاشق بودن و عاشق موندن رو دادی… برای تو که بهترینی و برای تو که تنها دغدغه ات اینه که کسی از دستت دلگیر نشه … آخه مگه یه نفر چقدر میتونه خوب باشه؟
 مامان واقعا تو یه فرشته ای … عزیز دلم ای کاش میتونستم الان کنارت باشم عاشقانه در آغوشت بگیرم و بگم که چقدر تو و بابا رو دوست دارم…  از راه دور دستای مهربون، صورت دوستداشتنی، چشمهای زیباتو میبوسم و تا آخر عمرم مدیون محبتهاتونم… خدا کنه بتونم منم عین شما همین حس خوب رو به اشکان و نگار منتقل کنم…
مامان گلم روزت مبارک…..

*ممنونم از مژگان گلم برای هدیه یه وی سی دی و یه لباس عروس به خانواده های نیازمندمون.
*این خانواده تلویزیون ندارن.
*این عروس خانوم هم جهاز نداره.
*این دختر خانوم که پاش قطع شده شرایط مالی خوبی برای فیزیوتراپی نداره کسی یه فیزیوتراپ خیر تو کرج میشناسه؟ 

خودشناسي

گاهی اوقات بعضی از اتفاقات تو زندگی باعث میشه که برگردی و خودت رو نقد کنی. اصلا برگردی و یه دور خودتو به خودت معرفی کنی. همونی که واقعا هستی با تموم مشخصات درونیت، با انگیزه هات برای انجام دادن همون کاره… بارها و بارها درمورد خودت حرف بزنی. اصلا تو خلوت رفتارهاتو بلند نقد کنی  که  با تموم وجودت حسشون کنی و وقتی هم که تنها نیستی فرو بری تو خودت و تو ذهنت بگردی و تموم زوایای وجود خودتو بشناسی و چقدر لذت بخشه لحظه پایان این جستجو…لحظه ای که باید بی طرفانه در مورد خودت قضاوت کنی. تو خلوت. لحظه ای که می بینی چقدر خوب بودی و خودت خبر نداشتی! یا لااقل می بینی که بد نبودی! لحظه ای که حس میکنی شاید به عنوان یه انسان که پا به این دنیا گذاشته تونستی رسالتت رو تا اونجا که در توانت بوده درست انجام بدی. لحظه ای که میبینی تعداد درست هات از غلط هات بیشتر بوده  ضمن این که هیچ عمدی تو غلط هات وجود نداشته و تو ندونسته کار غلط انجام دادی نه از روی عمد… و این لحظه است که از خدا با تموم وجودت تشکر میکنی که تو قلبت یه ذره نفرت از دیگران به جا نگذاشته، که داره تو رو تو مسیری قرار میده که آگاهی ات بیشتر بشه. که به قول استاد هر کس تو دنیای عرفان  مزد اشتیاقشو میگیره….
 ضمن این که تو مشکلات و شرایط بد تازه میفهمی که چقدر فرشته کنارته… دوستانی که هیچوقت فکر نمیکردی انقدر دوستت داشته باشن، انقدر برات تکیه گاه باشن و انقدر مهربون. کنارت، شونه به شونه ات، جوری که حتی وقتی نیستن نگاه مهربون و صدای ارامبخششونو حس میکنی…. دوستایی که روحتو آروم میکنن و یادت میندازن که راهو درست رفتی….
استاد میگه براش دعا کن… برای اونی که ناراحتت کرده فقط دعای خیر بفرست چرا که قلب بیمار نیازمند دعای خیره…
این روزها از هر زمان  دیگه ای تو زندگیم بهترم . من فکر میکنم لازمه هر چند گاهی یه اتفاق خاص تو زندگیمون بیفته که ما رو مجبور کنه فقط و فقط به خودمون فکر کنیم. ساعتها بی وقفه رفتارهامونو آنالیز کنیم و از این آزمون سربلند بیرون بیاییم…

*ممنون از سارینای گلم که هر ماهه منو با کمکهای نقدیش به نیازمندهامون شرمنده میکنه.
 *ممنونم از دوست خوبم مرجان از کانادا برای هدیه یه گوسفند به خانواده های نیازمندمون.
* متشکرم از زهرای گلم برای جور کردن یه وام واسه عروس و دامادمون.
*لیلی جون پولی که ریختی به حسابم اومده باید پولو به کی بدم؟
*ممنونم از ساحل گلم برای هدیه  پول جهت خرید دوچرخه برای بچه های پست قبل
* مبلغی پول به حسابم ریخته شده که نمیدونم کی ریخته و باید به کی بدم ممکنه وقتی پول به حسابم میریزید با یه کامنت خبرم کنید؟

* ممنونم از ندای عزیزم برای هدیه مبلغی پول برای تهیه کلی مواد غذایی برای ۷ خانواده بی سرپرست.
* ممنونم از دوست گلم نازی اخلاقی برای هدیه گاز و یخچال و تلویزیون و ضبط و مبلغی پول به خانواده های  نیازمندمون.
*خیال دارم موقع پخش گوسفند بین خانواده های نیازمندمون مقداری مرغ و برنج هم بدم اگه کسی دوست داره کمکی کنه کامنت بزاره.

* این خانوم نیاز به کار داره تو تولیدی یا …
**این کودک برای پیوند مغز استخوان نیاز به خون آ – ب  منفی داره اگه کسی میخواد خون هدیه بده برام کامنت بزاره.
** این خانوم که سابقه مهمانداری و … داره دنبال کاره.
** این دختر خانوم که پاش قطع شده شرایط مالی خوبی برای فیزیوتراپی نداره کسی یه فیزیوتراپ خیر تو کرج میشناسه؟ 
** این دختر بچه آرزوشه که بتونه تو خونه کارتون ببینه کسی یه وی سی دی دست دوم نداره که نخواد؟

آرزوهاي كودكي

 میگه:  خیلی دلشون  دوچرخه میخواد..
 نگاهم از روی چشمهای نگرانش میچرخه رو پنجره و لابلای برگهای درختها که با نیسم بهاری میرقصن گم میشه. میشم یه یاسمن کوچولوی شیطون پشت یه دوچرخه که داره با آخرین انرژی پا میزنه …
آخرهای خرداد که میشد عشق دوچرخه سواری روحمو نوازش میداد. بسته به وضع دوچرخه هامون یا دوچرخه ها سرویس میشدن یا دوچرخه نو میخریدیم. دوچرخه قناری… یادمه یه سال که دبیرستانی بودم دوچرخه ام دینام داشت و چراغ. وقتی غروب هوا تاریک میشد پا که میزدم جلوی پام با نور چراغ، روشن میشد. و چه کیفی میکردیم من و گلناز (خواهرم). مسیر باغ رو از دم گلخونه ها تا خونه بارها و بارها رکاب میزدیم بی هیچ خسته شدنی… و این تمام دنیای کودکی و نوجوونیم  بود. تابستون و تمشک چیدن و دوچرخه سواری و…. روحی که با ساده ترین تفریحات تغذیه میشد… برعکس الان که همه زندگی بچه ها و جوونهامون شده بازی های کامپیوتری و موبایل…
میگه: چاییت یخ نکنه…و من  از کودکی کشیده میشم تو حال… میگم: حالا تو یه قیمتی بگیر ببینیم چنده…
فرداش در حالی که دست پسر کلاس دومش که تازه از مدرسه گرفته تو دستشه، میاد پیشم و میگه پرسیدم ها. برا کوچیکه ۴۵ تومنه برا بزرگه ۶۵ تومن.
 همش ۱۵۰ تومن حقوق میگیره یعنی بیشتر حقوقشو باید بده برای  یه آرزوی کوچیک … میگم جور میشه … برق شادی رو تو نگاه پسرش میبینم. میگه رنگشم انتخاب کردن نارنجی…
تموم راه فکر میکنم. به بچه هایی که تابستون تو کوچه ها با دوچرخه هاشون جولون میدن و گم شدن نگاه حسرت بار اونهایی که به نون شب محتاجن و از کودکی فقط افسوس رو تجربه کردن ، لابلای چرخش چرخها ….

خیابون باغ

 ممنونم از کریمی شاد عزیز برای هدیه مبلغی پول جهت عمل جراحی دختر خانمی نیازمند.  
متشکرم از محبوبه عزیزم از کانادا برای هدیه پول جهت شیمی درمانی کودکی سرطانی.
ممنونم از آیلا امکچی عزیزم و کارمندهای مهربون  پست  منطقه ۱۹ جهت هدیه پول برای عروس و دامادی نیازمند.
و متشکرم از هما بختیاری گلم برای هدیه پول جهت کودکی بیمار.
و یه تشکر جانانه از  دوست مهربون و خوبم گلناز قانعان عزیز برای این که با یه کار خیلی قشنگ عشق و شادی رو به خونه ای هدیه داد که سالها بود شادی  توش مفهومی نداشت…
و ممنون از هرمیک عزیزم برای هدیه یه عالمه لباس به خانواده های نیازمندمون.

*این شرکت یه آبدارچی میخواد. خانوم یا آقا فرق نمیکنه. بیمه هم میشن…