اينم شماره حساب براي اون دوستاني كه خواستند 0103344461003 سيباي ملي به نام ياسمن رمضاني يا شماره كارت شصت سی و هفت. نود و نه سیزده. هشتاد و نه سی. هشتاد و شش هشتاد و نه -فقط محبت كنيد اگه پولي ريختيد حتما كامنت بزاريد كه بدونم بايد به كدوم خانواده بدم... ممنون.

شمارشگر

بايگانی

باغ ایرانی

میرم جلو، محکم تو آغوش میگیرمش چشمام رو میبیندم و تو اغوشش احساس امنیت میکنم … انگار همه ی هستی رو در آغوش گرفتم … برام مهم نیست که دیگران چی در موردم فکر میکنن … قضاوت آدمها اصلا برام مهم نیست . برام تجربه ی در آغوش گرفتنش ارزش داره … صورتم رو میچسبونم به پوست زبرش … زبری پوستش ذره ای آزارم نمیده … مردم از کنارمون رد میشن و من همچنان با چشم بسته در آغوش گرفتمش بی هیچ کلامی … انقدر احساس امنیت میکنم که هیچ چیزی نمیتونه ناراحتم کنه … ذهنم خالی از فکره .. سعی میکنم به خونه فکر کنم ، به بچه ها که تو خونه تنهان . اما ذهنم خالیه … لبریز از آرامشی ژرف … دلم نمیخواد چشمامو باز کنم و از این دنیای آروم بی فکر بی دغدغه بیام بیرون یه دفعه یاد رامین میفتم چشمامو باز میکنم داره نگاهم میکنه احتمالا تو دلش می گه زنم خل شد رفت ! میگم رامین بیا این درخت رو بغل کن و چشمهاتو ببند ببین چه تجربه شیرینیه … میاد کنار درخت … درخت اونقدر بزرگه که وقتی در آغوش میگیریش دستهات به هم نمیرسن . چشمهاشو می بنده و در آغوش گرفتن درخت رو تجربه میکنه …. و من فکر میکنم وقتی در آغوش طبیعت خودت رها کنی عین طبیعت میشی ساده و بی ألایش ، بدون فکر مزاحم بدون قضاوت کردن بدون ….بدون …. کاش میشد درخت بود …

روزی

از شخصی پرسیدند روزگارت چگونه است؟
اندوهگین نگاهی کرد و پاسخ داد:چه بگویم؟امروز از زور گرسنگی مجبور شدم کوزه سفالی که یادگارسیصد ساله ی اجدادم بود بفروشم و نانی تهیه کنم.

حکیمی زمزمه کرد: خدا روزی ات را سیصد سال پیش کنار گذاشته و اینگونه ناسپاسی؟!

دهش عشق

میگه یاسمن جون بهش قول ندادم اما دارم تموم تلاشم رو میکنم که براش ده تومن جور کنم که بتونه بده پول پیش خونه … ماهی ۶٠٠ حقوقشه و شاید بتونه مبلغی به عنوان اجاره بده … میگم کسی رو نداره ؟ میگه هیچ کس! سالها پیش از همسرش. جدا شده و پدر و مادر و کسی رو هم نداره که حمایتش کنن مبلغی پول پیش یه نفر داشت که باهاش کار میکرد و بهش سود میداد که کل پول رو بالا کشید و این بنده خدا گرفتار شد . الان هم یه نفر قبول کرده که تا یه مدتی تو خونه اش بمونه تا بتونیم پول پیش خونه شو جور کنیم … میگم جور میشه انشالله نازی جون … میگه ببخشید به تو گفتم ها … زنگ صدای قشنگش توی گوشم میپیچه ببخشم ؟ تو دلم میگم عزیزم چیو ببخشم ؟ این که ما همه مون به نوعی مسئولیم در مقابل همه ی آدمها ؟ این که من تو خونه ی گرم و نرمم دراز کشیدم رو مبل جلوی تلویزیون و دارم فیلم کمدی میبینم و از غم هم نوعم بی خبرم ؟ این که شامم رو خوردم و شکمم سیره و پیش دستی انگور کنارمه و دارم هوسونه ناصرالدین شاهی میخورم ! این که ….
مهم نیست کجای این دنیا باشیم یا اونی که نیازمنده کی باشه مهم اینه که الان یه انسان تو این کره خاکی نیاز به حمایت داره و ما اگه بتونیم قدمی براش برداریم به وظیفه انسانیمون عمل کردیم … دهش عشق به دیگران و شامل انسانهای دیگه شدن یه جور رشده … و من برای این رشد با همه ی وجودم قیام کردم …