اينم شماره حساب براي اون دوستاني كه خواستند 0103344461003 سيباي ملي به نام ياسمن رمضاني يا شماره كارت شصت سی و هفت. نود و نه سیزده. هشتاد و نه سی. هشتاد و شش هشتاد و نه -فقط محبت كنيد اگه پولي ريختيد حتما كامنت بزاريد كه بدونم بايد به كدوم خانواده بدم... ممنون.

شمارشگر

بايگانی

دكتر عرب و dry niddling

فاز یک شهرک غرب …از در کلینیک که وارد میشیم یه ذره میخوره تو ذوقم نمیدونم چرا توقع داشتم که دکتر تو یه مطب خیلی شیک باشه اما تو یه کلینیک معمولیه . از اونجایی که کسی که دکتر رو معرفی کرده خیلی قبول دارم با اطمینان خاطر به راهم ادامه میدم ! دکتر میاد تو اتاق و خیلی سر فرصت نگار رو معاینه میکنه و بعد برای درمان کمردردش یه سری سوزن بلند داخل عضلات جاهایی که درد داره میکنه و یه بیست دقیقه ای میزاره بمونه و بعد هم یه سری ورزش میده و اطمینان میده که درد کاملا برطرف میشه
دکتر بسیار با حوصله خوش رو و سر فرصت کار میکنه دکترای فیزیزتراپی داره و استاد دانشگاه شهید بهشتیه . میگه این درمان درای نیدلینک یا سوزن خشک نام داره و یه روش درمانی نوین برای دردهای عضلانی استخوانیه که سریع تر از فیزیوتراپی جواب میده …. میاییم بیرون و من با خودم فکر میکنم ترجیح میدم یه دکتر خوب تو یه کلینیک معمولی درمانمون کنه تا یه دکتر معمولی تو یه کلینیک مدرن …

پی نوشت م عزیز ممنون از مبلغی که ریختی پول رو به کدوم خانواده یدم ؟

قطعه های کاینات

میگه به من نگاه کنین به نظرتون من بیژن هستم یا آدمم ؟ مگه نه این که بیژن فقط یه اسم قراردادیه که خانواده برام گذاشتن که بتونن منو با این اسم صدا کنن … مگه نه این که اون بیژن دو ساله که مامانش باید دستشو میگرفت تا گم نشه سالهاست که مرده ! حتی بیژن رو دقیقه قبل هم نیست چون بیژن این لحظه با بیژن لحظه قبل فرق میکنه و بعد میگه پس من بیژن نیستم و آدمم …… بعد میگه حالا من آدمم یا جزیی از طبیعتم ؟؟؟ و در انتها به این نتیجه میرسه که نه بیژنه ! نه آدمه ! نه جزیی از طبیعته !! اون قطعه ای از کایناته …
پلک نمیزنم لابلای واژه هاش گیج و مبهوت از این ور به اون ور سر میخورم … انگار وسط یه بیابون تنها رهام کردن . نه ! بیابون نه ! چون این دنیایی که بیژن ترسیم میکنه بیابون نیست خود بهشته …. اشکی که نمیدونم بابت چی تو چشمام حلقه زده باعث میشه تا بیژن رو تار ببینم ….
ادامه میده : پس همه مون قطعه ای از کایناتیم ، پس ، نگاه میکنه به پری سیما و میگه وقتی پری سیما با من حرف میزنه من قضاوتش نمیکنم …. اجازه نمیدم اون گوشه از مغزم منو درگیر خودش کنه که در مورد قیافه ، لباس پوشیدن ، شخصیت و …. پری سیما قضاوت کنه چرا که من باید ببینم این قطعه از کاینات قراره امروز . الان و در این لحظه چه درسی به من بده و من باید چه دهشی برای این قطعه از کاینات داشته باشم ….
……
پشت فرمونم هوا تاریکه و در حال برگشت به خونه ام … حرفهای بیژن ذهنم رو رها نمیکنن … خدایا از تو قدردانم که این معلم خوب رو تو مسیر زندگیم قرار دادی تا چراغی! نه چراغ نه! خورشیدی باشه در مسیر زندگیم …. اما چطور میتونم بدون قضاوت، گیرنده پیامهایی باشم که قراره از طریق بنده های تو یا به قول بیژن قطعه های کاینات بهم داده بشه … کمکم کن خیلی سخته خیلی …..

خانومی که در اصفهان زندگی میکردن و در چند پست گذشته در موردشون نوشتم که همسر بیمار داشتن و در شرایط بسیار بد مالی به سر میبردن نیازمند کمک ما هستن. ای کاش کسی که ساکن اصفهانه بتونه برای ما اطلاعاتی از ایشون به دست بیاره …

ساخته هاي چوبي حمزه دفاعي كاري باعشق

من عاشق معلمی هستم و هر بار تو تابستون یاد کلاس و درس دادن هام میفتم دلم یه جوری می لرزه نمیگم از تعطیلات لذت نمیبرم برعکس ! از تعطیلات خیلی هم کیفورم اما هر بار صبح دارم میرم مدرسه بابت شغلی که عاشقانه دوستش دارم از خدا قدردانی میکنم و همیشه سر کلاس به بچه ها میگم انتخابتون تو شغل بر اساس عشقتون به اون شغل باشه …
وقتی عاشق شغلت باشی این عشق رو انتقال میدی به آدمهایی که به نوعی با تو و شغلت در ارتباط هستن حتی اگه تولید کننده یه وسیله باشی و عاشق شغلت، انگار تو ذره ذره اون چیزی که تولید کردی عشق موج میزنه و این عشق همراه با اون وسیله میره تو خونه کسی که خریدتش و همیشه ارتعاش اون عشق تو اون وسیله به آدمهایی که خریدنش انرژی میده …
اینو گفتم که بگم یکی از این آدمها حمزه دفاعی هست … آدمی که نه تا حالا دیدمش نه باهاش حرف زدم اما مدتهاست تو فیس بوک کارهاشو دنبال میکنم و عشق توی کارهاش حتی از تو عکس هم به آدم منتقل میشه … بهتون پیشنهاد میکنم پیجش تو فیس بوک رو با نام ساخته های چوبی حمزه دفاعی لایک کنین و اگه خیال خرید یه وسیله چوبی دارین که سازنده اش متفاوت از دیگران کار کنه میتونید کارهای چوبی حمزه دفاعی رو به خونه تون ببرین تا هم از زیباییش لذت ببرین هم از ارتعاش عشقی که تو کارهاشه…. اینم شماره تلفنشون ٠٩١٢۶۴٩۴۴٩١ .
پی نوشت : این خانوم که دو تا بچه ۵ و ٢ ساله داره از پرندک ساوه هر هفته میاد تهرون تا فرزند ۵ ساله اش شیمی درمانی بشه . شوهرش دچار بیماری اعتیاده و هر بار رفت و آمد مادر و بچه سی تومن براشون خرج برمیداره ظاهرا مخارج شیمی درمانی به عهده محکه و الان مشکل سوای خورد و خوراک مشکل هزینه رفت و آمد مادر و بچه است … اگه کسی تمایل داره تو سالم شدن این فرشته سهیم باشه خبرم کنه … خواهشم اینه که اگه به حسابم پولی میریزین حتما مبلغ و تاریخ رو تو کامنتها بنویسین ممنونم …..